ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٩
«مَن مات و لم يعرف ...؛ هر كس امام زمانش را نشناسد و بميرد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است؟»
حضرت امام (ع)، به دليل همان صفات و شئون، خود مستغنى از ماست و بىنياز از ما؛ به نحو تام و تمام.
اين سخن از وجهى ناظر بر بيان قدر ما نسبت به امام و نياز ما به امام (ع) است. همين يك روايت كه قبلًا عرض كردم؛ يعنى «لولا الحجّة لساخت الأرضُ باهلها» اگر حجّت نباشد، زمين اهلش را مىبلعد، براى درك ميزان نياز «ما سوى الله» و از جمله ما انسانها به حضور و وجود امام كافى است.
بودِ ما بسته به بودِ ايشان است. چه درباره آن اقرار بياوريم چه نياوريم.
از وجهى ديگر، گفتوگو از معرفت درباره امام، ناظر بر نياز ذاتى ماست، براى بركشيده شدن از عالم حيوانى به عالم عالى انسانى؛ زيرا امام (ع) در شئون «باب اللهى» و «سبيل اللهى» باعث و سبب بر كشيده شدن و طى مراتب كمالى همه موجوداتند؛ وگرنه شايسته خطاب:
«أُولئِكَكَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» مىشويم همان كه در آيه شريفه فرمود:
«آنان چونان چهار پايان و بلكه پايينتر از آنانند. حيوان، بسته خور و خواب و شهوت است. به قول شاعر، وقت خورد و وقت شهوت مرد كو؟ نهال مردى از اوّلين لحظه برخاستن از شأن حيوانى و خلاصى از خور و خواب و شهوت، جوانه مىزند.
مرد، مرث و مرگ همريشهاند. مرد، ميرنده در خود است. ميرنده از ساحات جمادى و نباتى و حيوانى است كه در عالم انسانى زنده و پا برجا مىشود.
به قول جناب مولوى:
از جمادى مُردم و نامى شدم
وز نما مردم به حيوان بر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم
پس چه ترسم كى ز مردن كم شوم؟
وقتى امام، در عالىترين قلّه مردى و جوانمردى، در صدر آفرينش و در مقام «خليفةالله» نشسته باشد، خروج از مراتب پست و ورود به اوّلين پلّه از نردبان كمالات انسانى، آغاز راه سير و سلوك ماست، براى بر كشيده شدن، نزديكى و قرب يافتن به ساحت آن انسان كامل و اين همه در گرو معرفت اوست.
آدمى براى بركشيده شدن آمده و ناگزير به طى مراتب است؛ وگرنه چنان كه گفتم مخاطب عبارت «كالانعام» مىشود. شايد به همين سبب باشد كه فرمودند، آنكه بىمعرفت امام بميرد، در مرگ جاهلى مرده است. جاهل، بسته خور و خواب و شهوت است.
حال كه ما از اين نقطه پايانى، اين مقصد متعالى، اين وجود عالى كه خود، هم «نشانه» براى طى طريق و هم راهنما براى سير و سفر در اين جادّه زندگى است و هم شرط ناگزير خروج از مرگ جاهلى و نگونبختى دنيوى و اخروى است، نمىگوييم. چگونه مىتوانيم بگوييم كه به سير و سلوك آمدهايم؟ در كدامين جادّه و رو به كدامين مقصد مىرويم؟ و اميد رهايى و فلاح اخروى و خلاصى از بحرانها و بنبستهاى دنيوى به كه بستهايم؟
ترديدى نيست كه منظور از معرفتِ امام آگاهى و كسب اطّلاعات درباره شرايط تاريخى رفته و مشخّصات شناسنامهاى مرسوم و سلسله نسب امام و اسماء و القاب ايشان نيست. اين همه در نازلترين مرتبه از اطّلاعات عمومى و اوّليه قرار دارد و كم و زيادش باعث اتّفاقى بزرگ نمىشود. چه بسا دشمنان ايشان دهها مرتبه اطّلاعاتشان از اين بابت از ما مسلمانان و شيعيان بيشتر باشد؛ چنان كه در عصر هر يك از ايشان، خلفايى چون: «معاويه و يزيد و مروان» اطّلاعات عمومى و اوّليهشان كم نبوده است. به همان نسبت، پوشيده نيست كه مستشرقان فرنگى نيز بنا بر عادت، چونان موريانه اطّلاعات ريز و درشت بسيارى درباره اسلام، شخصيّتهاى اسلامى و آداب و رسوم مسلمانان جمعآورى و ثبت كردهاند.
اين اطّلاعات و آگاهىها ناظر بر وجود معرفت درباره امام مبين نيست؛ چنانكه باعث و بانى نجات نيز نمىشود. در هيچ لغتنامهاى هم براى معرفت، معادلى همچون آگاهى و اطّلاعات ذكر نشده است. آگاهى و اطّلاعات كه ما انبان ذهنى و انبان دستى خود را از آن مىانباريم از جنس علوم تحصّلىاند.
انبان دستى ما، همان دفترچهها و نوتبوكها هستند كه دريايى اطّلاعات را درخود جاى مىدهند، بىآنكه ذرّهاى بر حجم و طول و عرض آنها اضافه شود.
نبايد از ياد برد كه فرودگاه و محلّ نزول معرفت، ساحت قلب انسان است. اين همه، در زمره معرفت قلبىاند كه باعث اتّفاقى در جان آدمى مىشوند و نه آگاهى و اطّلاعات حاصل از علوم اكتسابى. اين معرفت و شناخت آن هنگام كه حاصل شوند، جان را متحوّل مىسازند.
چگونه است كه در هنگام سال تحويل كه احتمال استجابت دعا مىرود، دست به آسمان بلند كرده و خداوند را مىخوانيم:
«يا مقلّب القلوب ... حوّل حالنا الى احسن الحال».
تحوّل از حال سوء به حال حسنه، در ديگرگونى قلب اتّفاق مىافتد و اين ديگرگونى از طريق تلاش و مجاهدت مدرسهاى و علم مدرّسى حاصل نمىآيد.
جناب حافظ مىفرمايد:
|
گرچه وصالش نه به كوشش دهند |
هر قدر اى دل كه توانى بكوش |
|
|
اين خرد خام به ميخانه بر |
تا مىلعل آوردش خون به جوش |