ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - در عرصه اجتماعى
سستى خواهد افكند». كسى پرسيد: اى رسول خدا! اين وهن و سستى به علّت چيست؟ فرمود: «دنيا دوستى و ناخوش داشتن مرگ».[١] به طور طبيعى اين ناامنى در ابعاد مختلف اجتماعى قابل مشاهده است: «جهان را هرج و مرج و نابسامانى فرا گيرد و فتنهها [يكى پس از ديگرى] آشكار گردد. جادّهها و راهها ناامن شود و برخى بر عدّهاى هجوم برند؛ نه بزرگ بر كوچك ترحّم كند و نه كوچك بر بزرگ احترام گذارد.»[٢] در چنين دوران آكنده از ناامنى اوّلين ثمرهاى كه به بار مىآيد، چيزى جز قتل و غارت نخواهد بود. حضرت فرمودند: «دوستان من، در دوران [پيش از ظهور] او خوار و ذليل باشند و سرهايشان، همانند سرهاى اهالى ترك و ديلم [براى حكّام و ظالمان] هديه برده مىشود. آنان كشته شوند و سوزانده گردند و ترسان، وحشتزده و هراسناك باشند. زمين ازخونشان رنگين شود و ناله و فرياد در ميان زنانشان زياد گردد».[٣]
هر چقدر انسان در زندگى احساس آرامش و امنيّت بيشترى داشته باشد، ميل و علاقهاش به زندگى بيشتر است و به عكس هر قدر كه فشار مشكلات و مصائب بر او بيشتر باشد، از ميل و علاقهاو به زندگى كاسته مىگردد تا جايى كه آرزوى مرگ مىنمايد:
«در دورانى كه خوف و ترس شديد و مصيبتها و فتنهها [بر جامعه] حاكم باشد و گرفتارى و بلا دامنگير مردم شود و پيش از آن، بيمارى طاعون شيوع يابد، درگيرى شديد و مهلكى ميان عرب اتّفاق افتد، اختلاف شديدى بين مردم حاكم شود، از همگسيختگى در دين و آيين آنان رخ دهد و وضعيّت مردم تغيير كند تا جايى كه هر آرزومندى هر شب و روز- از آنچه كه از درندهخويى مردم و تجاوز آنان به حقوق يكديگر مىبيند- آرزوى مرگ مىكند».[٤]
مصاديق معروفها و منكرات وارونه شده در آخرالزّمان
همان طور كه پيش از اين گفته شد، در آخرالزّمان بخشى از منكرها به جاى معروفها نشسته و معروفها نيز جاى منكرات مىنشينند؛ از اين دست جابهجايىها و انحطاطات مىتوان به اين موارد اشاره نمود:
در عرصهدينى
به طور خلاصه مىتوان گفت كه در اين دوران، احكام دين تعطيل شده و مردم با اهواء و آراى خويش ديندارى مىكنند و چنان بدعتها زياد مىشود كه جاى خود را با سنّت عوض مىكند و بسيارى از حلالها، حرام گشته و محرّمات زيادى حلال شمرده مىشوند.
در عرصهاخلاقى
در اين دوره، اگر كسى روزى را بدون گناه سپرى كند، افسرده شود. دروغ چه در گفتار و چه در قسم خوردن، شايع شده و صداقت از مردمان رخت بربندد و بر اساس هواهاى نفسانى شهادت دهند و غيبت را ملاحت شمرند.[٥] در اين دوران، زنان و جوانان فاسدند. مردان لباسهاى زنانه به تن كنند و خود را بسان آنان آرايش كنند. آمار طلاق و بىعفّتى بالا مىرود. از فسق و فجور، ارتزاق مىكنند. كلام مردمان آخرالزّمان فحشاست و عملشان وحشتانگيز و تنفّرآور. مردم با چهرهآدمى و قلب شيطانند. سخنان حكيمانه بر زبان مىرانند و اعمالشان درد بىدواست.[٦]
در عرصهاجتماعى
به طور خلاصه مىتوان گفت: اين زمان، دوره سلطهظلم و جور بر حقّ و عدالت است. در آخرالزّمان، جور و فساد و هرج و مرج و بغى و تعدّى شيوع دارد. مردمان يا گرگند يا خوراك گرگان. قتل و خونريزى به بهانههاى مختلف فراوان شود. اختلافات و تفرقهها بسيار باشد و در غير ذكر خدا با هم بجنگند. عموماً مردم با كسى هستند كه غلبه مىيابد. نسبت به هم بىمهرند و به مسكين صدقه ندهند و اگر به محتاجى كمك كنند يا براى تمسخر و خنده است يا ترّحم.[٧]
عمق فاجعهاى را كه جوامع بدان مبتلا خواهند شد، از لابهلاى برخى روايات روشن مىشود؛ مانند «قيامت برپا نمىشود تا آنكه زنى را در روز روشن و به طور آشكار [و در پيش روى همگان از چنگ صاحبش] گرفته، در وسط راه به او تعدّى كنند؛ ولى