ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - اين است آخرالزّمان
معاملات و روابط مردم را مطابق خود سامان مىدهد تا جايى كه گسست آن عهد، اختلال در مناسبات و معاملات را سبب مىشود.
حضور عمومى مردم و يارى جمعى هر امامى، نشان از عهدى دارد. اين عهد و تكليف دو طرفهامام و مأموم، صورتى و هنجارى در مناسبات و معاملات را باعث مىشود كه دوام و ماندگارىاش در گرو تداوم آن عهد و انجام آن تكليف است. چنان كه آن عهد گسسته شود، هنجار و ساز و كار قوام گرفته بر آن در مناسبات و زندگى روزمرّه هم بىبنياد و مستعدّ از هم پاشيدگى مىشود، تا زمانى كه آن عهد برقرار باشد، ميان صورت مادّى حيات و فرهنگ و تفكّر آن قوم نسبت و هماهنگى برقرار است و لاجرم يكپارچگى و نظم (حتّى نظم ظالمانه) در همهسطوح عملى و انديشهاى قابل مشاهده است و پس از گسست عهد، اجزا و صورتها از هم پاشيده و فرو مىريزند.
فراگيرى ظلم و مملو شدن صورت و سيرت زندگى مردم از جور و تباهى، الزاماً به معنى بىنظمى و آشفتگى نيست؛ بلكه مراد ابتناء و قوام يافتن صورت و سيرت زندگى ظالمانه بر عهد غير الهى و پيمان ظالمانه است؛ ورنه فرهنگ و تمدّن غربى هم كه مبتنى بر تفكّر اومانيستى و انسانمدارانه و فرهنگ اباحىگرى و سكولار، شكل گرفته، داراى نظم و قاعدهمخصوص به خود است و بر گونهاى عقلانيّت استوار گشته است. پس هر نظمى الزاماً رحمانى نيست.
اين وضع (فرهنگ و تمدّن غير الهى)، به دليل آنكه با ناموس هستى كه اساساً بر عدل و وحدت استوار است، در تضاد قرار مىگيرد، در سير تدريجى و تكميلى در نقطهاى از اوج و فراگيرى، مستعدّ از هم پاشيدگى مىشود. تغيير در نفس اقوام و روىگردانى جمعى آنها از عهد ظالمانه و رويكرد به عهد با امام حق نيز موجب فروپاشى و از هم گسيختگى نظام ظالمانه و تأسيس نظام جديد مبتنى بر عدالت مىشود.
رويكرد جمعى بشر غربى به عهد نفسانى و شيطانى، مقدّمهروىگردانى عمومى بشر در حوزههاى فكرى، فرهنگى و تمدّنى از عهد دينى پيشين بود. اين واقعه در تاريخ جديد غربى رخ داد. امروزه اين تاريخ، پس از چهارصد سال در بحران فرو رفته و پايان خود را به تجربه نشسته است.
عهد عمومى انسان غربى با طاغوت، سبب پذيرش ولايت طاغوت شد تا غرب در حوزهفرهنگى و تمدّنى، موجد عصرى شود كه همهمرزها و همهحوزههاى تمدّنى را در نورديده شود، به دليل غلبهحوزهفرهنگى و تمدّنى غرب بر تمامى ساحات حيات بشر و در وراى همهمرزهاى جغرافيايى، مىتوان گفت كه بشر امروز گرفتار نوعى ظلم فراگير و عالم گستر شده است.
اين سخن بدان معنى نيست كه در ادوار قبلى، بشر به لذّات حَيَوى و شهَوى مبادرت نمىورزيده است؛ بلكه ارتكاب گناه در شرايطى كه عهد جمعى بر ولايت الهى استوار است، موجب اغتشاش و فروپاشى مناسبات فرهنگى و تمدّنى نمىشود؛ چنان كه امروزه در شرايطى كه عهد جمعى بر ولايت طاغوت و غير الهى استوار است و بشر در همهسطوح براى دوام و قوام آن مىكوشد و حتّى بر اين تلاش، نام مجاهدهدينى مىگذارد، اصلاحگرى فردى و جزيى، ناظر بر دگرگونى كلان نمىشود، اگر چه شخص مؤمن، در هر شرايطى مكلّف و موظّف به حفظ دين و انجام تكليف خود است.
اين ظلم فراگير از اتّفاقى ناشى مىشود كه در نفس مردمان رخ داده است. رويكرد كلّى دربارههستى و همهتعاريف دربارهعالم و آدم مبتنى بر تفكّر غير الهى عوض شده و به دنبال آن حوزهفرهنگى