ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و سى و هفتم- يكصد و سى و هشتم
٢ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
سهم امام چقدر است؟
٤ ص
(٤)
سهم امام زمان (عج) از رسانه هاى ما چقدر است؟
٤ ص
(٥)
امام خود در زمره منتظرانند
٦ ص
(٦)
از ميان خبرها
٨ ص
(٧)
شيخ وهّابى سورى كشتار علويان و تجاوز به زنان علوى حلال است
٨ ص
(٨)
هشدار كيسينجر درباره به هم ريختن نظم جهانى
٨ ص
(٩)
شرط حلال بودن تماشاى صحنه هاى غيراخلاقى در فيلم ها اعلام شد!
٩ ص
(١٠)
راز «كشتار الحوله» فاش شد
٩ ص
(١١)
گلستانه
١٠ ص
(١٢)
بشارت سبز
١٠ ص
(١٣)
عدالت روشن
١٠ ص
(١٤)
اوقات دريا هميشه آبى نيست
١١ ص
(١٥)
آفتاب دور از دست
١١ ص
(١٦)
عيسى دمى ديگر
١٢ ص
(١٧)
چشم به راه تو
١٢ ص
(١٨)
تو در كدام ثانيه مى افتى اتّفاق؟!
١٢ ص
(١٩)
چشم به راه
١٣ ص
(٢٠)
روح سلام در تن هستى
١٣ ص
(٢١)
گمارده
١٤ ص
(٢٢)
ملاحم، فتن؛ نشانه هاى ظهور
١٨ ص
(٢٣)
گستره علائم ظهور
١٨ ص
(٢٤)
علائم حتمى و غيرحتمى
٢٠ ص
(٢٥)
وجه اشتراك علائم ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط السّاعة
٢٠ ص
(٢٦)
وجه امتياز علائم حتمى از علائم غيرحتمى
٢١ ص
(٢٧)
لزوم تفكيك علائم حتمى از غيرحتمى
٢١ ص
(٢٨)
رويكردها و عملكردهاى آخرالزّمانى
٢٢ ص
(٢٩)
آخرالزّمان در كتاب پيامبر آخرالزّمان
٢٦ ص
(٣٠)
نشانه هاى آخرالزمان از نگاه علّامه
٢٩ ص
(٣١)
اين است آخرالزّمان
٣٠ ص
(٣٢)
محبوبيّت و مقبوليّت امام
٣٦ ص
(٣٣)
طرح عربستان براى گسترش تفكر وهّابى تكفيرى
٣٩ ص
(٣٤)
حفاظت از امام در بند سامرّاء
٤٠ ص
(٣٥)
شرايط عصر حيات امام عسكرى (ع) و ولادت امام عصر (عج)
٤١ ص
(٣٦)
شرايط و وضعيّت امامان شيعه (ع) در عهد عبّاسى
٤١ ص
(٣٧)
حفظ جان امام موعود (ع) در سيره امام عسكرى (ع)
٤٣ ص
(٣٨)
1 خبر دادن از ولادت موعود (ع)
٤٣ ص
(٣٩)
2 تعيين زمان غيبت
٤٤ ص
(٤٠)
3 كاهش ارتباط مستقيم با شيعه
٤٤ ص
(٤١)
4 ساماندهى و تقويت سازمان و نهاد وكالت
٤٥ ص
(٤٢)
بُعد جهانى و عقلى استخلاف
٤٦ ص
(٤٣)
1 تفكّر كلّى مهدويّت
٤٦ ص
(٤٤)
ظهور زندگى تازه
٥١ ص
(٤٥)
جلوه هايى ديگر از «محيى» بودن خداوند در قرآن
٥٢ ص
(٤٦)
1 انسان ها را خلق كرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده مى كند
٥٢ ص
(٤٧)
2 اجراى احكام الهى حيات بخش است
٥٢ ص
(٤٨)
3 دل هاى مؤمنان با پيوند به خدا و پيامبر (ص) حيات تازه اى مى يابد
٥٢ ص
(٤٩)
4 انسان جاهل به وسيله علم و حكمت حيات دوباره اى پيدا مى كند
٥٣ ص
(٥٠)
5 به كافران نور ايمان مى بخشد
٥٣ ص
(٥١)
6 خداوند به قلب هايى كه بر اثر گناه قساوت يافته، با توبه و خشوع حيات تازه اى مى بخشد
٥٣ ص
(٥٢)
7 جامعه اى كه در اثر ظلم، آثار حيات از او رخت بر بسته و در تاريكى غوطه ور است، با گسترش عدل به روشنى و حيات واقعى دست مى يابد
٥٣ ص
(٥٣)
جاى ما كجاست؟
٥٥ ص
(٥٤)
1 راحت طلبان
٥٥ ص
(٥٥)
2 جمودانديشان
٥٧ ص
(٥٦)
3 كافران و منافقان
٥٨ ص
(٥٧)
مأخذشناسى ملاحم و فتن
٥٩ ص
(٥٨)
وارونگى در مفاهيم و بحران هاى آخرالزّمان
٦٠ ص
(٥٩)
ترك امر به معروف و نهى از منكر در آخرالزّمان
٦٠ ص
(٦٠)
ترويج امر به منكر و نهى از معروف در آخرالزّمان
٦٠ ص
(٦١)
باز تعريف و تغيير در تعريف مصاديق معروف هاى متروك و منكرات رايج در آخرالزّمان
٦٢ ص
(٦٢)
وارونگى ها و بحران ها در عرصه حكومتى و سياسى
٦٢ ص
(٦٣)
وارونگى ها و بحران ها در عرصه دينى
٦٢ ص
(٦٤)
وارونگى ها و انحرافات در عرصه اخلاق اجتماعى و فردى
٦٣ ص
(٦٥)
وارونگى ها و انحرافات در عرصه هاى امنيّت اجتماعى و فردى
٦٣ ص
(٦٦)
مصاديق معروف ها و منكرات وارونه شده در آخرالزّمان
٦٤ ص
(٦٧)
در عرصه دينى
٦٤ ص
(٦٨)
در عرصه اخلاقى
٦٤ ص
(٦٩)
در عرصه اجتماعى
٦٤ ص
(٧٠)
احتمال بداء در نشانه هاى ظهور
٦٦ ص
(٧١)
آيا دنيا در سال 2012 م به پايان خواهد رسيد؟
٦٨ ص
(٧٢)
پيش گويى هايى بشرى در مورد آخرالزّمان
٦٨ ص
(٧٣)
پيش بينى 21 دسامبر 2012 م
٧١ ص
(٧٤)
تقويم آنها چه بود؟
٧١ ص
(٧٥)
اين باورها منشأ خدايى ندارد
٧١ ص
(٧٦)
ماياهاى مدرن به چه چيزى اعتقاد دارند؟
٧٢ ص
(٧٧)
پيش بينى هاى ديگر
٧٢ ص
(٧٨)
سياره X
٧٣ ص
(٧٩)
مجامع مخفى (2) مثلّث قدرت (حاكميّت نخبگان)
٧٦ ص
(٨٠)
مداراى پيامبر اعظم (ص) و نابردبارى يهوديان
٨٠ ص
(٨١)
درگيرى پيامبر (ص) با يهود
٨١ ص
(٨٢)
1 غزوه بنى قينقاع
٨٢ ص
(٨٣)
دلايل درگيرى با آنان عبارت بودند از
٨٢ ص
(٨٤)
الف پيمان شكنى
٨٢ ص
(٨٥)
ب) آشوب هاى اجتماعى و بى بندبارى
٨٣ ص
(٨٦)
ج) دستور مستقيم الهى
٨٣ ص
(٨٧)
2 غزوه بنى نضير
٨٣ ص
(٨٨)
3 غزوه بنى قريظه
٨٤ ص
(٨٩)
4 غزوه خيبر
٨٥ ص
(٩٠)
5 نمونه هاى ديگرى از برخورد پيامبر با يهود
٨٧ ص
(٩١)
«قدرت» از ديدگاه اسلام و غرب
٨٨ ص
(٩٢)
مفهوم قدرت
٨٨ ص
(٩٣)
قدرت در ديدگاه غرب
٨٨ ص
(٩٤)
مهم ترين حقوق اهل بيت (ع)
٩٢ ص
(٩٥)
حقّ معرفت
٩٣ ص
(٩٦)
معرفى كتاب
٩٨ ص
(٩٧)
آخرالزّمان و حكومت جهانى حضرت مهدى (عج)
١٠٠ ص
(٩٨)
اشاره
١٠١ ص
(٩٩)
بيلدربرگ؛ حكمرانى جهانى يا چپاول محترمانه
١٠٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٩

«مَن مات و لم يعرف ...؛ هر كس امام زمانش را نشناسد و بميرد با مرگ جاهلى از دنيا رفته است؟»

حضرت امام (ع)، به دليل همان صفات و شئون، خود مستغنى از ماست و بى‌نياز از ما؛ به نحو تام و تمام.

اين سخن از وجهى ناظر بر بيان قدر ما نسبت به امام و نياز ما به امام (ع) است. همين يك روايت كه قبلًا عرض كردم؛ يعنى‌ «لولا الحجّة لساخت الأرضُ باهلها» اگر حجّت نباشد، زمين اهلش را مى‌بلعد، براى درك ميزان نياز «ما سوى الله» و از جمله ما انسان‌ها به حضور و وجود امام كافى است.

بودِ ما بسته به بودِ ايشان است. چه درباره آن اقرار بياوريم چه نياوريم.

از وجهى ديگر، گفت‌وگو از معرفت درباره امام، ناظر بر نياز ذاتى ماست، براى بركشيده شدن از عالم حيوانى به عالم عالى انسانى؛ زيرا امام (ع) در شئون «باب اللهى» و «سبيل اللهى» باعث و سبب بر كشيده شدن و طى مراتب كمالى همه موجوداتند؛ وگرنه شايسته خطاب:

«أُولئِكَكَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» مى‌شويم همان كه در آيه شريفه فرمود:

«آنان چونان چهار پايان و بلكه پايين‌تر از آنانند. حيوان، بسته خور و خواب و شهوت است. به قول شاعر، وقت خورد و وقت شهوت مرد كو؟ نهال مردى از اوّلين لحظه برخاستن از شأن حيوانى و خلاصى از خور و خواب و شهوت، جوانه مى‌زند.

مرد، مرث و مرگ هم‌ريشه‌اند. مرد، ميرنده در خود است. ميرنده از ساحات جمادى و نباتى و حيوانى است كه در عالم انسانى زنده و پا برجا مى‌شود.

به قول جناب مولوى:

از جمادى مُردم و نامى شدم‌

وز نما مردم به حيوان بر زدم‌

مردم از حيوانى و آدم شدم‌

پس چه ترسم كى ز مردن كم شوم؟

وقتى امام، در عالى‌ترين قلّه مردى و جوانمردى، در صدر آفرينش و در مقام «خليفةالله» نشسته باشد، خروج از مراتب پست و ورود به اوّلين پلّه از نردبان كمالات انسانى، آغاز راه سير و سلوك ماست، براى بر كشيده شدن، نزديكى و قرب يافتن به ساحت آن انسان كامل و اين همه در گرو معرفت اوست.

آدمى براى بركشيده شدن آمده و ناگزير به طى مراتب است؛ وگرنه چنان كه گفتم مخاطب عبارت «كالانعام» مى‌شود. شايد به همين سبب باشد كه فرمودند، آنكه بى‌معرفت امام بميرد، در مرگ جاهلى مرده است. جاهل، بسته خور و خواب و شهوت است.

حال كه ما از اين نقطه پايانى، اين مقصد متعالى، اين وجود عالى كه خود، هم «نشانه» براى طى طريق و هم راهنما براى سير و سفر در اين جادّه زندگى است و هم شرط ناگزير خروج از مرگ جاهلى و نگون‌بختى دنيوى و اخروى است، نمى‌گوييم. چگونه مى‌توانيم بگوييم كه به سير و سلوك آمده‌ايم؟ در كدامين جادّه و رو به كدامين مقصد مى‌رويم؟ و اميد رهايى و فلاح اخروى و خلاصى از بحران‌ها و بن‌بست‌هاى دنيوى به كه بسته‌ايم؟

ترديدى نيست كه منظور از معرفتِ امام آگاهى و كسب اطّلاعات درباره شرايط تاريخى رفته و مشخّصات شناسنامه‌اى مرسوم و سلسله نسب امام و اسماء و القاب ايشان نيست. اين همه در نازل‌ترين مرتبه از اطّلاعات عمومى و اوّليه قرار دارد و كم و زيادش باعث اتّفاقى بزرگ نمى‌شود. چه بسا دشمنان ايشان ده‌ها مرتبه اطّلاعاتشان از اين بابت از ما مسلمانان و شيعيان بيشتر باشد؛ چنان كه در عصر هر يك از ايشان، خلفايى چون: «معاويه و يزيد و مروان» اطّلاعات عمومى و اوّليه‌شان كم نبوده است. به همان نسبت، پوشيده نيست كه مستشرقان فرنگى نيز بنا بر عادت، چونان موريانه اطّلاعات ريز و درشت بسيارى درباره اسلام، شخصيّت‌هاى اسلامى و آداب و رسوم مسلمانان جمع‌آورى و ثبت كرده‌اند.

اين اطّلاعات و آگاهى‌ها ناظر بر وجود معرفت درباره امام مبين نيست؛ چنان‌كه باعث و بانى نجات نيز نمى‌شود. در هيچ لغت‌نامه‌اى هم براى معرفت، معادلى همچون آگاهى و اطّلاعات ذكر نشده است. آگاهى و اطّلاعات كه ما انبان ذهنى و انبان دستى خود را از آن مى‌انباريم از جنس علوم تحصّلى‌اند.

انبان دستى ما، همان دفترچه‌ها و نوت‌بوك‌ها هستند كه دريايى اطّلاعات را درخود جاى مى‌دهند، بى‌آنكه ذرّه‌اى بر حجم و طول و عرض آنها اضافه شود.

نبايد از ياد برد كه فرودگاه و محلّ نزول معرفت، ساحت قلب انسان است. اين همه، در زمره معرفت قلبى‌اند كه باعث اتّفاقى در جان آدمى مى‌شوند و نه آگاهى و اطّلاعات حاصل از علوم اكتسابى. اين معرفت و شناخت آن هنگام كه حاصل شوند، جان را متحوّل مى‌سازند.

چگونه است كه در هنگام سال تحويل كه احتمال استجابت دعا مى‌رود، دست به آسمان بلند كرده و خداوند را مى‌خوانيم:

«يا مقلّب القلوب ... حوّل حالنا الى احسن الحال».

تحوّل از حال سوء به حال حسنه، در ديگرگونى قلب اتّفاق مى‌افتد و اين ديگرگونى از طريق تلاش و مجاهدت مدرسه‌اى و علم مدرّسى حاصل نمى‌آيد.

جناب حافظ مى‌فرمايد:

گرچه وصالش نه به كوشش دهند

هر قدر اى دل كه توانى بكوش‌

اين خرد خام به ميخانه بر

تا مى‌لعل آوردش خون به جوش‌