احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٥٤ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
مرا به هيچ نيامد بدانچه مىديدم زان او، از حق ندا آمد كه «تو و همه خلق نزديك من همچنانيد كه اين خلق نزديك تو».
١٣٩ و گفت: من نه عابدم و نه زاهد و نه عالم و نه صوفى، الهى، تو يكىاى من از آن يكى تو يكىام.
١٤٠ و گفت: چه مرد بود كه با خداوند اين چنين نه ايستد كه آسمان و زمين و كوه ايستاده است؟ هر كه خويشتن را به نيك مردى نمايد نه نيكست، كه نيكى صفت خداوند است.
١٤١ و گفت: اگر خواهى كه به كرامت رسى يك روز بخور و سه روز مخور، سيم روز بخور و پنج روز مخور، پنجم روز بخور چهارده روز مخور، اوّل چهارده روز بخور ماهى مخور، اوّل ماهى بخور چهل روز مخور، اوّل چهل روز بخور چهار ماه مخور، اوّل چهار ماه بخور سالى مخور. آنگاه چيزى پديد آيد چون مارى چيزى به دهان درگرفته در دهان تو نهد[١]. بعد از ان هرگز ار تو نخورى شايد؛ كه من ايستاده بودم و شكم خشك بوده، آن مار پديد آمد، گفتم «الهى بواسطه نخواهم». در معده چيزى واديد آمد بوياتر از مشك خوشتر از شهد، سر بحلق من برد. از حق ندا آمد «ما ترا از معده تهى طعام آوريم و از جگر تشنه آب». اگر آن نبودى كه او را حكمست از آنجا خوردمى كه خلق نديدى.
١٤٢ و گفت: من كار خويش به اخلاص نديدم تا بجز او كسى را مىديدم، چون همه او را ديدم اخلاص پديد آمد. به بىنيازى او را درنگرستم كردار همه خلق پرّ پشّهاى نديدم. به رحمت او نگريستم همه خلق را چند ارزن دانهاى نديدم. از اين هر دو چه آيد آنجا؟
١٤٣ و گفت: از كار خدا عجب بماندم كه چندين سال خرد از من ببرده بود و مرا خردمند به خلق مىنمود.
[١]- رجوع شود به ف ٥٨٦.