احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٧٧ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
٣٢٩ و گفت: كسانى مىآيند با گناه، بعض مىآيند با طاعت. اين نه طريق است كه با اين هيچ در نگنجد، تو هر دو را فراموش كن چه ماند؟- اللّه.
هر كه به وقت گفتار و انديشه خداى را با خويشتن نبيند در اين دو جاى به آفت درافتد.
٣٣٠ و گفت: همه خلق در آنند كه چيزى آنجا برند كه سزاى آنجا بود.
از اينجا هيچ چيز نتوان برد. از اين جا آنجا چيزى برند كه آنجا غريب بود، و آن نيستى بود. و گفت: امام آن بود كه به همه راهها رفته بود.
٣٣١ و گفت: از طاعت خلق آسمان و زمين آنجا چه زيادت پديد آمده است تا از ان تو پديد آيد؟ زيادتى گردن چه افرازى[١]؟ از معامله چندان بس كه شريعت را بر تو تقاضائى نبود، و از علم چندانى بس بود كه بدانى كه او ترا چه فرموده است، و از يقين چندان بس بود كه بگوئى و بدانى كه آنچه روزى تست به تو آيد، و از زهد چندان بس بود كه بدانى كه آنچه تو مىخورى روزى تست تا نگوئى كه «اين خورم يا آن خورم».
٣٣٢ و گفت: خداى، تعالى، با بنده چندان نيكوئى بكند كه مقام او به علّيّين بود، اگر به خاطر او درآيد كه «از رفيقان من كسى بايستى تا بديدى» او را نيك مردى نرسد.
٣٣٣ و گفت: آسمان بشمارى پس خداى را بدانى بدان كه راه بر تو دراز بود. به نور يقين برو تا راه بر تو كوتاه گردد.
٣٣٤ و گفت: بايست و مىگوى «اللّه» تا در فنا شوى.
٣٣٥ و گفت: بر همه چيزى كتابت بود مگر بر آب، و اگر گذر كنى بر دريا از خون خويش بر آب كتابت كن تا آن كز پى تو درآيد داند كه عاشقان و مستان و سوختگان رفتهاند.
٣٣٦ و گفت: چون ذكر نيكان كنى ميغى سپيد برآيد و رحمت ببارد، و
[١]- در اصل: كردن چه افزايى.