احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٧٦
٥٦٢ كسى بايستى كه ميان وى و خداى حجاب نبودى.
٥٦٣ خدا دوستان خود را به پاكى خود بيارايد.
٥٦٤ هزار ديده بخشيد به من.
٥٦٥ هر مؤمنى را هيبت چهل ملك دهد. ف ٢٦٥ ديده شود.
٥٦٦ من شكر بودن تو كنم.
٥٦٧ خداوند ندا كرد كه «چه بايدت، بخواه» ٥٦٨ اگر خداوند در قيامت از من پرسد.
٥٦٩ الهى من از تو به تو توانگرم.
٥٧٠ الهى پنجاه سالست تا در محبت توم. ف ٤٩٤ ديده شود.
٥٧١ الهى مرا تو مىبائى.
٥٧٢ الهى خوشى با تست. ف ١٩٥ ديده شود.
٥٧٣ الهى در همه جهان كسى با خلق تو از من مهربانتر نيست.
٥٧٤ الهى اگر قصّه اندوهگنان بر تو خوانم.
٥٧٥ ورد جوانمردان اندوهى است. ف ٤٠٢ و ٤٥٥ ديده شود.
٥٧٦ خلق بامداد و شبانگاه وى را خواهند.
٥٧٧ «اينها كه دست در تو مىمالند و گور ترا زيارت مىكنند».
٥٧٨ هركجا نياز است مراد منم.
٥٧٩ مولى ندا كرد كه حقّ مهمان من بگزار ٥٨٠ مولى ندا فرمود كه مرا مخاطبه با تو به چهار چيز است. ف ٤١٢ نيز ديده شود.
٥٨١ جهد مردان چهل سال بايد. ف ٣٩١ ديده شود.
٥٨٢ هر كه نام خداى برد (چگونه بايد باشد؟) ٥٨٣ از دنيا مرو تا يكى از سه حال پيدا نشود. ف ٣٩٧ نيز ديده شود.
٥٨٤ عبادت هر كس كند، امّا ...