احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٢٦ - الباب التاسع فى الحكايات
عهد كند باز نگيرد و نشكند». كبوتر را رها كرد تا با هم جفت شدند و هر دو طواف مىكردند. فرمان آمد كه «يا موسى، باز جبرئل بود و كبوتر ميكاءيل، تا ترا آزمودند بر قبول عهد».
٦٠٥ لقمان حكيم، رضى اللّه عنه، پسر را گفت «هرچه امروز بگوئى بنويس و روزهدار و شبانگاه گفتهها را بر من عرضهدار، آنگاه طعام خور.» چون شبانگاه[١] شد تا يكديگر را عرضه مىكردند دير شد؛ و روز دوم همين گفت، تا عرضه كرد دير شد؛ روز سيوم همين گفت. پسر گفت «تا شبانگاه كرده و گفته عرضه مىكنم و از عهده بيرون مىآيم طعام خوردن دير مىشود». امروز هيچ نگفت از بيم عرضه كردن. شبانگاه پدر عرضه خواست، گفت «از بيم عرضه كردن هيچ نگفتهام». لقمان گفت «بيا و زود نان بخور». شيخ گفت «روز قيامت كم گويندگان را حال چنان خوب باشد كه پسر لقمان را».
٦٠٦ پيش ابو يزيد گفتند كه «شب بود كه حاتم از خلق ببريد» گفت «اگر بريدى يك مرد نمونه در ميان خلق بدارند تا بر پى او مردان خيزند».
٦٠٧ بلال بلخى بنزديك بو يزيد درآمد گفت «يا شيخ، ملائكه ابليس را بر سر كوى تو مىزنند.» بويزيد گفت «مسكين بر سر كوى من چه كار داشت؟»
٦٠٨ بو القاسم جنيد، رحمه اللّه، بر منبر وعظ مىكرد. ابو الحسين نورى برگذشت گفت «يا ابا القاسم، ما اخلاص ورزيديم بر درمان كردند، شما زنّار ورزيديت پيشگاهتان نشاندند.» جنيد از منبر فرود آمد چهل شباروز در خانه ببست[٢] و بيرون نيامد.
٦٠٩ حسن بصرى و حبيب كاتب و مالك دينار و محمّد واسع پيش رابعه
[١]- اصل: سكا؟؟؟ كاه.
[٢]- يا: در خانه بنشست؟