احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٢٢ - الباب الثامن فى المجاهده
كأنّك تراه. پس گفت: شب شود و خلق بخسپند تو اين تن را[١] غلّ و پلاس و تازيانه چرميندار كه خداى، تعالى، بر اين تن مهربانى دارد گويد «بنده من از اين تن چه مىخواهى؟» بگو «إلهى، ترا خواهم» گويد «بنده من، دست از اين بيچاره بدار، من آن توم». هر روز آثار لطف و رحمت مولى بر ما نو مىشود تا نيّت با دلها نو كنيم.
٥٨٨ شيخ گفت: از بسيار جانها آواز ماتم برآيد و از بعضى آواز دف، هر چند در دل خود مىنگرم همه آواز ماتم مىبرآيد، آواز دف نى.
٥٨٩ گفت: بر در هر كه سالى باشى آخر روزى بگويد «درآى، تا به چه ايستادهاى؟» پنجاه سال بر در او بيست[٢] كفيل تو منم.
٥٩٠ شيخ گفت: اگر در معرفت سخن گوئى هفصد بابست هر بابى هفصد شاخ هر شاخى؟؟؟ لكدى[٣] نمايد. عالم علم برداشت و به كنارهاى شد و با آنش خوشست، زاهد زهد برداشت و به كنارهاى رفت و با آنش خوش است، عابد عبادت برداشت و با آنش خوشست، شوهم اندوه بردار تا با خدايت خوش بود. اگر ما را عمر نوح بودى و در آن عمر دو ركعت نماز از ما بخواستى چنانكه از وى بما آمده است دشوار بودى، اكنون خود كه در شباروزى پنج نماز چون كه مىدرخواسته است حال ما چون باشد؟
٥٩١ شيخ گفت: خداى، جلّ جلاله، شما را به دنيا پاك آورد شما از دنيا به حضرت پليد مرويت.
٥٩٢ گفت: مشاهده آنست كه او باشد تو نباشى هرچه ن؟؟؟ د[٤] بنده بود برگيرد و هرچه سزاوار او بود بنهد تا هرچه ظاهر شود از سرّه[٥] سزاوار او بود.
[١]- بواسطه موريانه خوردگى كلمات روشن نيست.
[٢]- يعنى بايست، امر از ايستادن.
[٣]- كلمه بر من مجهولست، برتلس« بديگرى نماند» خوانده. شايد« تلنكبينى نمايد»؟
[٤]- كلمات بر من روشن نيست.
[٥]- كلمات بر من روشن نيست.