در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١١٧ - آياتى كه بيانگر نفى ديدن با چشم است
مثلًا با كلمه استدراك لكِنِ كلام را از يك نگاه (به خداوند) به نگاهى ديگر (به كوه) معطوف كرد. همچنين تهديد به متلاشى شدن كوه را با اين بيان روشن مى كند كه: فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي.
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ؛ يعنى: هنگامى كه اقتدار خداوند براى كوه نمايان شد و فرمان و اراده او برآن قرار گرفت، جَعَلَهُ دَكّاً كوه را متلاشى و ريز ريز ساخت.
دَكّاً در اين جا به معناى مدكوكاً است؛ يعنى مصدر به معناى مفعول؛ مانند: ضرب الامير، مادّه دكّ و دقّ همسان و هم معنا هستند؛ مانند: شَكَّ و شَقَّ.
كلمه دَكّاً در آيه شريفه را دكاء نيز خواندهاند. دكاء نام پرچمى است كه بلندتر از سطح زمين قرار دارد، يا در مثال ارضاً دكاء مستويه كه به معناى زمين صاف و هموار است و از همين معنا گفتهاند: ناقه دكاء؛ يعنى شترى كه كوهان كوتاهى دارد.
و از شعبى نقل شده است كه ربيع بن خثيم به من گفت: ابسط يدك دكّاء؛ يعنى دستت را به طور صاف دراز كن. يحيى بن وثاب اين كلمه را در آيه دكا خوانده است كه جمع دكاء است؛ يعنى تكّههاى صاف و يك نواخت.
خَرَّ مُوسى صَعِقاً؛ موسى بيهوش افتاد، از وحشت وهول آنچه ديد. صعق از باب فَعَلْتُه فَفَعِل است، گفته مىشود: صَعَقتُه فصَعِقَ.