در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٧٧ - ادله عقلى بر محال بودن ديدن خداوند
استوا[١] را به ظاهر لفظ معنا كنند، ناگزير نشستن و جسميّت لازم مىآيد و اگر آن را به امرى غير محسوس تفسير كنند، در واقع آن را تأويل كردهاند، در حالى كه از اين كار نهى شدهاند و در هر دو صورت، با توقّف و احتياط كه سيره گذشتگان است مخالفت ورزيدهاند».[٢]
قبلًا گفتيم كه منكر ديدن، نيازى به برهان و دليل ندارد؛ زيرا سخن او موافق و مطابق با اصل است و درستى اين اصل ونيز ناتوانى طرف مقابل از اثبات ادّعاى خويش، براى اثبات درستى سخن او كافى است.
براى توضيح بيشتر درباره اين اصل و نيز عجز اشاعره مىتوان گفت:
قاعده اصلى در ديدن، مبتنى بر چهار ركن اساسى است كه عبارتند از:
١- ديدن با چشم تنها به وسيله حسّ بينايى صورت مىگيرد، البتّه در مورد انسان- از آن جهت كه جسمانى است- اين گونه است، امّا اين كه خداوند چگونه بندگان و مخلوقاتش را مىبيند، امر ديگرى است كه از آن آگاه نيستيم؛ زيرا خداوند فراتر از مادّه و بى نياز از آن است
[١] - اشاره به آيه: فَاسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ- م.
[٢] - حياته عصره، ابن تيميّه: ٢٧٣- ٢٧٢.