در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٤١ - دلايل گرايش قايلان به تجسيم و ديدن خداوند
اگر بگويند: شما رد نمىكنيد كه معناى جسم و معناى قائم به خويش و غير قائم به ديگران و معناى موجود داراى صفات، همان معناى شىء باشد؛ زيرا اگر معناى جسم و قائم به خويش و غير قائم به ديگران و داراى صفات بودن، همان معناى شىء بودن نباشد، در اين صورت، بايد ممكن باشد كه شىء داراى صفات، شىء نباشد و همچنين موجود قائم به خويش و غير قائم به ديگران، جسم نباشد. اگر اين امر ممكن باشد، بايد وجود جسمى كه نه شىء است و نه قائم به خويش و نه داراى صفات نيز ممكن باشد، امّا از آن جا كه اين امر ممكن نيست ضرورتاً بايد معناى جسم همان باشد كه ما گفتيم.
در جواب گفته مىشود: اگر سخن شما درست و ضرورى باشد، لازم مىآيد كه معناى موجود حادث مركّب داراى صفات، همان معناى شىء بودن باشد؛ زيرا اگر اين چنين نباشد، بايد وجود شيئى كه نه موجود است و نه حادث و نه مركّب و نه داراى اعراض و نه قائم به خويش، ممكن باشد و اگر اين امر ممكن باشد، بايد وجود يك حادث قائم به خويشِ مركّبِ داراى صفات كه نه شىء است و نه موجود ممكنباشد، امّا چون چنين چيزى ممكن نيست، ثابت مىشود كه معناى شىء غير از معناى حادث مركّب داراى اعراض است، پس اگر اين امر واجب و ضرورى نباشد، قول شما نيز ضرورى نيست.