در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٤٠ - دلايل گرايش قايلان به تجسيم و ديدن خداوند

خلاصه سخن اين كه: بحث در معناست، نه اسم و به درازا كشاندن بحث درباره لفظ و اسم، سود ندارد.

اگر كسى بگويد: شما جسم بودن خداوند را به اين معنا كه قائم به خويش است، يا شى‌ء است، يا داراى صفات است، يا براى جود داشتن نيازمند و متّكى به چيزى نيست، رد نكرده‌ايد.

به او گفته مى‌شود: ما رد نمى‌كنيم كه خداوند سبحان، داراى همه اين احكام و صفات باشد. آنچه ما نمى‌پذيريم اين است كه چنين موجودى را جسم بناميم هر چند مركّب نباشد.

از نظر ما اين يك اشتباه در نامگذارى است، نه در معنا؛ زيرا همان طور كه توضيح داديم، معناى جسم، مركّب بودن است و شى‌ء؛ يعنى ثابتى كه موجود است، اگر مركّب باشد، جسم است و اگر يك جزء واحد باشد، جوهر است و اگر وجود آن وابسته به جوهر باشد، عرض است. قائم به خويش؛ يعنى كسى كه براى وجود داشتن، به چيزى كه به وسيله آن به وجود آيد، نياز ندارد. اين بدان معناست كه وجود يافتن او ممكن است، هر چند خالق او چيزى غير از او نيافريند (در صورتى كه حادث باشد) و نيز وجود يافتن او ممكن است، هر چند موجود قائم به خويشِ ديگرى، غير از او وجود نداشته باشد (در صورتى كه قديم باشد)، امّا معناى جسم يا مركّب ربطى به اين معنا ندارد، پس قول شما باطل است.