در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٦٠ - مرحله نخست

اين سخن آنان نتيجه اعتقاد به تلازم بين ديده شدن و جسميّت است، در حالى كه فرض بر اين است كه آنان از ديدن در عالم ديگرى صحبت مى‌كنند كه در آن ديدن و جسميّت از يكديگر جدا هستند و واجب و ممكن در امكان ديدن مساويند؛ بنابراين، ايشان يا بايد به قوانين ديدن دراين دنيا پايبند باشند و يا هيچ يك از آنها را نپذيرند؛ زيرا اين قوانين با يكديگر تلازم دارند و پذيرفتن برخى از آنها مستلزم پذيرفتن بقيّه است.

براى اين مطلب مثالى مى‌آوريم: در اين عالم، موجودى كه ديگران را مى بيند، براى خودش قابل ديدن است و براى ديگران هم قابل رؤيت است؛ زيرا جسم است و بين ديده شدن و جسميّت تلازم برقرار است و اگر فرض كنيم كه قانون تلازم درآخرت برداشته شود، ديگر استدلال براى ديدن خداوند به اين گزاره: «موجودى كه ديگران را مى بيند، ناگزير براى خودش و ديگران قابل ديدن است، معنا ندارد»؛ زيرا اگر قانون تلازم لغو شود، لوازم آن نيز از بين خواهد رفت. پافشارى براستدلال به لوازم يك اصل (از يك سو) و الغاى خود اصل (از سوى ديگر) يك شيوه غير علمى است كه براى فرار از دليل و بيانگر اعتراف پنهانى، به تلازم ديدن با جسميّت است.

سخن گفتن درباره تفكيك بين ديدن و جسميّت مانند سخن گفتن از مربّع بدون زاويه است و سخن گفتن از يك نظام آفرينش در آخرت كه اين تفكيك درآن رخ مى‌دهد، ادّعايى است كه نياز به‌