در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١١٨ - آياتى كه بيانگر نفى ديدن با چشم است
اصل اين كلمه از صاعقه است كه صاقعه نيز گفته مىشود. صقعه؛ يعنى برسرش زد و در نتيجه مانند مرده، بيهوش افتاد.
در روايت آمده است: هنگامى كه موسى بيهوش افتاده بود، ملائكه بر او گذشتند، پس با پاهايشان به او لگد زدند و گفتند: اى پسر زنان حائض! آيا طمع دارى كه پروردگار را ببينى؟ چون به خود آمد گفت: تو منزّهى، تو را منزّه مىدانم از امورى كه براى تو ممكن نيست؛ مانند ديدن و غير آن. به درگاهت توبه كردم، از درخواست ديدن و من نخستين مؤمنانم به اين كه تو قابل ديدن نيستى و با هيچ يك از حواس، درك نمىشوى.
اگر بگويند: اگر درخواست ديدن براى غايتى بود كه شما بر شمرديد، پس از چه چيزى توبه نمود؟
مىگوييم: از اين كه آن سخن خطير وبزرگ را- هر چند براى غايتى درست- بدون اذن خداوند متعال به زبان آورد؛ بنابراين، خداوند متعال در اين آيه، مسأله ديدن را امرى بزرگ و خطير دانسته و به خاطر درخواست ديدن، كوه را به لرزه در آورده و آن را متلاشى كرده است و بر بنى اسراييل صاعقه فرو آورده و به خاطر مبالغه در خطير بودن اين مسأله حتّى پيامبر كليم خود را نيز از صاعقه و اثر آن، نگاه نداشته است. پس از آن موسى (ع) پروردگار خود را تسبيح نمود و به او پناه آورده و از به زبان آوردن آن درخواست، توبه كرد و گفت: من نخستين مؤمنانم و جاى تعجّب است كسانى كه نشان اسلام دارند و از اهل سنّت هستند، چگونه اين امر خطير را مذهب خود قرار دادهاند ....