نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٥ - (٧) دين و تمدن
كه در آن وقت قابل تقدير بوده است ولى فعلا كهنه و غير قابل عمل است.
ثالثا روش ارباب كليسا شاهد زنده بر عدم سازش دين با تمدن است و مقرون با ظلم و زورگوئى و استبداد و خرافات است.
رابعا ديندارى يك امر شخصى است و مردم در اختيار آن آزادند ولى بنيادگرائى ممنوع است كه دين را در مسائل حقوقى و سياسى و علمى و اقتصادى و مطلق تقنين وارد نمود.
و خامسا زندگانى بشر در تحول است و قانونى دائمى- هر قانونى كه باشدممانع راه اوست و بايد قانون هم متحول باشد، چنانچه مرد بزرگ را بمنطق كودكان قانع نميتوان ساخت قانون چند قرن سابق بدرد بشر فهميده امروز نمىخورد.
ما در اين رساله درباره اثبات حقانيّت نبوتها بحثى نمىكنيم و در كتابهاى گذشته خود در اين باره مفصلا بحث كردهايم خصوصا حقانيت دين اسلام را بطور قناعتبخشى مدلل نمودهايم و نيز از ماده سوم هم دفاع نمىكنيم و قابل دفاع هم نيست و اگر تا حدى دفاعپذير باشد بايد دانشمندان مذهبى نصارى دفاع كنند، سرنوشت ماده دوم و چهارم از مجموع اين بحثها روشن ميشود، و آنچه كه مهم و تا حدى منطقى است ماده پنجم است و ما براى اينكه به نتيجه مشخصى برسيم بحث را از مطلق دين بخصوص دين اسلام مىكشانيم و ايراد مذكور را دوباره به اين شكل تكرار ميكنيم كه:
دين اسلام در غالب امور زندگانى مداخله كرده است و حكم آنها را بيان داشته است و احكام اسلامى دائمى و غير قابل تخلف است ولى اين قوانين ١٥ قرن قبل تشريع شده است و شكى نيست كه براى سر و سامان دادن مردم آن زمان مفيد بوده و حتى زمينه را براى تحقق تمدن اسلامى آن عصرها بوجود آورده است ولى بدرد اداره بشر امروزى نمىخورد و بايد حذفش كرد و بجاى آن به قوانين متناسب با روز رجوع نمود همين!