نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨ - عرب گرائى
شمرده ميشود.
دوم- عربگرائى جمعى از مقدسان بىعلم كه فكر مىكنند هر چه در كتاب عربى نوشته بود از متن دين است، هم خود آنرا مىپذيرند و هم بديگران تلقين ميكنند كه در كتاب آمده است!!! اينان نمىدانند كه تعبير عربى دليل بر صحت مطلب نيست و بايد حكم دين را از مدارك معتبر آن بدست آورد.
سوم- عربگرائى نويسندگان فارسى و غيره كه گاهى در نوشتن و سخنرانى لغات سخت عربى را استعمال ميكنند و باعث سرگردانى خوانندگان و شنوندگان خود مىشوند و انگيزه آنان بالا نشان داد مقام علمىشان است
در پاكستان دومين مورد (عربگرائى) بچشم نمىخورد ولى غربگرائى و استعمال لغت انگليسى بجاى زبان اردو بحد افراط رسيده است بيچاره مسلمانها!
چهارم- عربگرائى جمعى از عربها كه خود را- در عين بىكمالى و ذلّت- برتر از غير عربها مىدانند.
آرى برادر عاقل نه غربگرائى نه عربگرائى نه خودگرائى فقط عقلگرائى كه كانال خداگرائى است (همه چيز بسوى خدا برميگردد) عقلگرائى نه ضدّيت عليه غرب است و نه ضدّيت عليه عرب و نه عليه هر طائفه ديگرى بلكه زمينهساز تكامل همه انسانها و مبارزه عليه پسمانى و بديها است و رفتن در پناه نور.