نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٥ - (١٩) اقسام آزادى و حدود آن
|
هر كه را اسرار حق آموختند |
مهر كردند و دهانش دوختند |
|
|
هر چه بينى دلت همان خواهد |
هر چه خواهد دلت همان بينى |
|
|
هم در آن، پابرهنه جمعى را |
پاى بر فرق فرقدان بينى |
|
|
تا بجائى رساندت كه يكى |
از جهان و جهانيان بينى |
|
|
مى طهور ننوشم ز دست ساقى رضوان |
مرا بباده چه حاجت كه مست روى تو باشم |
|
آنچه كه در نظر دنياپرستان ارزشمند است در نظر آزادگان روحانى بى ارزش
|
ما رهروان بخلوت شب چون سفر كنيم |
بر تاج خسروان بحقارت نظر كنيم |
|
اينان غفلت از خدا را درد بىدرمان و عشق او را دواى همه دردها ميدانند.
|
بىغمى بر دل من درد دلآزارى بود |
غم درد تو بنازم كه دوا كرد مرا |
|
اشتباه نشود من نگفتم آزادى عرفانى ترك دنيا است، نه نه، بلكه گفتم رها شدن از تعلق قلبى بدنيا است در اين آيه دقت نمائيد: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ... تا اينكه بر آنچه كه از شما فوت ميشود ناراحت نشويد و بآنچه كه خدا بشما داده است خوش نگرديد!
|
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود |
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است |
|
٢- آزادى ارادى، آيا انسان در خواهشات و كارهاى خود آزاد و مختار است يا مجبور و مضطر؟ اين بحث قرنها قبل از اسلام ذهن دانشمندان را بخود جلب كرده است. آراى مختلفى در آن اظهار گرديده است و در ميان دانشمندان اسلامى بنام جبر و اختيار مشهور شده است و نظريات گوناگونى ابراز شده است، كه بحث ما در سه نظريه است: