در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٨ - چگونگى نزول قرآن
و اين دليل است كه نزول به قلب هم با الفاظ مىشود، و ممكن است گفته شود كه خداوند به وسيله جبرئيل به دل و قلب پيغمبر آن توان و استعداد را داد كه رسولالله (ص) همه قرآن را بدون آنكه بر او، از راه گوش خوانده باشند، از راه دل دريافت كرد و اينگونه عنايتها حتى بر اشخاص عادى هم مىشود، چه برسد بر پيغمبران، چنان كه ديده شده است يك مرد روستايى درس نخوانده، كه الف و باء را از هم تشخيص نمىدهد، با يك عنايت خاص خداوند، در يك موقعيت استثنايى قرآن را حفظ كرده و مىخواند؛ قرآن را به او تعليم مىدهند نه از راه قرائت، بلكه با يك تغيير روحى. چه مانعى دارد در اين آيه شريفه به چنين مطلبى آن هم در سطح بالا و كامل اشاره شده باشد.
و از اين قبيل آيات است: كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ[١]؛ كتابى است كه آيات آن استحكام يافته، سپس از جانب حكيمى آگاه، به روشنى بيان شده است.
در اين آيه اگر مقصود مفاهيم و معانى نباشد، در توجيه أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ بايد مرتكب خلاف ظاهر بشويم، در صورتى كه اينگونه تعبيرات نسبت به معانى و مفاهيم محتاج هيچگونه توجيه نيست.
نتيجه اين كه: قرآن هم نامى است براى مفاهيم در تركيب الفاظ، و هم براى معانى مجرده، و هر دو نيز در قرآن آمده است، و هيچ بعيد
[١]. سوره هود، آيه ١.