در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٨٠
رشد و توسعه خويش كرد و اساساً با سيستمى كه در طى قرون ١٨ و ١٩ در كشورهاى غرب حاكم بود تفاوتهاى جدى يافت.
از طرف ديگر تفكر سوسياليستى نيز كه تكيه بر مالكيت دولتى در صنايع داشت در طى چند دهه اخير امكان اين را يافت كه بر جوامع چندى تسلط يافته و اصول بنيادين خويش را بيازمايد.
نظام سرمايهدارى جديد هر چند با اتخاذ تدابير مناسب توانسته است بر مشكلات عمدهاى كه سرمايهدارى دوره قبل با آنها دست به گريبان بود- يعنى تشديد فقر و بدبختى اقشار مستضعف و زمينه سازى براى تشنجات اجتماعى و طغيان «ارتش بيكاران» و سپس وقوع بحرانهاى اقتصادى، نظير ركود عظيمى كه در دهه سوم قرن اخير گريبان كشورهاى غرب را گرفت- فائق آيد ليكن هنوز هم با مشكلات چندى روبروست كه اين مشكلات دقيقاً به ذات و اصول بنيادين سرمايهدارى بر مىگردد. تكنولوژى، امكانات بهرهمندى از مزاياى توليد انبوه را فراهم مىآورد ولى توليد انبوه به اشباع شدن بازارهاى محلى انجاميده و برقرارى روابط استعمارى تجارى با جهان خارج ضرورىتر و حياتىتر مىشود.
آنچه را كه در طى چندين دهه اخير بر دو مسلك مذكور گذشته است مىتوان به شرح زير خلاصه نمود:
سرمايهدارى به شكل افراطى خويش كه هيچگونه حقى براى طبقه