در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٨٥ - ٣ پيآمدهاى آفرينش انسان
٢. بهشتى كه آدم مأمور شد با همسرش در آن سكنى گزيند، كجا بود؟ در روى زمين بود يا در جايى ناشناخته كه ما نمىدانيم؟ (هر چند ظاهر آيات اين است كه در روى زمين نبوده است). مادى بود يا مجرد؟ اگر مادى و محسوس بود، مانند مناطق ديگر زمين مرئى بود يا نامرئى؟ و اگر نامرئى يا مجرد بود، آدم چگونه مىتوانست در آنجا ساكن شود و از ميوههاى آن بخورد؟[١]
[١]. فخر رازى چهار قول بيان مىكند: ١- ابوالقاسم بلخى و ابومسلم اصفهانى گفتهاند: اين بهشت در زمين بوده است و اين كه خداوند فرموده:( اهبطوا)، عمل« اهباط» در همين بهشت زمينى از نقطهاى به نقطه ديگرى بوده است. آنها بر اين ادعا چند دليل آوردهاند از جمله: الف- اگر آدم در بهشت جاودان بود فريب شيطان را نميخورد. ب- كسى كه وارد بهشت جاودان شود ديگر خارج نمىگردد، وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ] سوره حجر( ١٥): آيه ٤٨[. ج- شيطان قدرت داخل شدن به بهشت جاودان را ندارد. د- خداوند آدم را در زمين خلق كرده و هيچ اشارهاى به نقل او به آسمان نفرموده است. ٢- قول جبائى است كه مىگويد: اين بهشت در آسمان هفتم بوده است و دليل بر اين قول را آيه شريفه: اهْبطوُا مِنهَا مىداند كه در هبوط اول آدم از آسمان هفتم به آسمان اول آمده و در هبوط دوم از آسمان اول به زمين رسيده است. ٣- قول جمهور اهل سنت كه گفتهاند: اين بهشت همان جنت خلد و جاودان است. و دليل بر اين قول« الف و لام» در الجنة است كه براى عهد مىباشد. ٤- امكان همه وجوه ذكر شده؛ و چون ادله نقليه وارد شده در مسأله هم ضعيف هستند و هم متعارض، لذا بهتر آن است كه قائل به توقف شد.] تفسيرالكبير، ج ٣، ص ٣ و ٤[.
علامه ميرزا حبيب الله خويى بعد از ذكر بيانات فخر رازى، نظر اول را پذيرفته و سه نظر ديگر را ردّ كرده است.] خوئى، منهاج البراعة، ج ٢، ص ٨٦- ٨٩[.
قرطبى هم قول سوم كه جمهور اهل سنت به آن نظر دارند را پذيرفته است.] الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ٢٠٧[.
محمد رشيد رضا قول اول را پذيرفته و بر آن نيز تأكيد مىكند.] المنار، ج ١، ص ٢٧٧[.
علامه طباطبايى در اين باره مىفرمايد: از بعضى روايات بر مىآيد كه آن بهشت، بهشت برزخى بوده و واقع در زمين در مقابل بهشت جاويدان. و اين كه انسان بعد از مرگ و قبل از قيامت در برزخ است، اين برزخ نيز همان توقف در زمين است كه مورد تأييد بعضى آيات شريفه قرآن نيز هست؛ از جمله آيات اين كه خداوند فرموده است: قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ* قَالُوا لَبِثْنَا يوْمًا أَوْ بَعْضَ يوْمٍ ...] سوره مؤمنون( ٢٣): آيه ١١٢- ١١٣[. هر چند از بعضى روايات بر مىآيد كه آن بهشت در آسمان بوده و آدم و حوا از آن فرود آمدند.] الميزان، ج ١، ص ١٤٠- ١٣٩[.
در تفسير البرهان رواياتى از امام صادق( ع) نقل شده مبنى بر اين كه منظور بهشت دنيوى بوده است؛ از جمله: قال( ص):« جَنَّةُ آدمَ من جنان الدنيا تطلع فيها الشمسُ و القمرُ و لو كانت من جنان الخُلْد، ما خرج منها ابداً».] بحرانى، البرهان، ج ١، ص ٨٠[.
ابوالفتوح تأكيد بر اين دارد كه آن بهشت، بهشت خلد و جاويدان بوده و دليل آن را هم« الف و لام» تعريف در الجنة مىداند. وى سپس مىفرمايد: خداوند آن بهشت جاودان را فانى كرده است و بعداً دگربار او را باز خواهد آفريد ايشان مىگويد: معنى خلد و باقى و مانند اين الفاظ نه آن است كه واجب باشد كه فانى نشود، بل چون خداى تعالى فنا بيافريند فانى شود پس خداى تعالى عين آن را باز آفريند؛ چه اعاده عين باقيات صحيح باشد از قادر الذات بر مذهب درست. سپس مىفرمايند آن اشكال كه اگر بهشت خلد بود اخراج و انتقال از آن ممكن نبود، مربوط به قيامت است كه به وجه ثواب و پاداش در آن داخل شوند و ربطى به اين مورد ندارد.] روض الجنان، ج ٥، ص ١٣١[. و ر. ك:] همان، ج ١، ص ١٤٢[.
مرحوم شعرانى راجع به اصل ادعاى ابوالفتوح نظر دارند و مىگويند:« إثبات الفناءِ غيرُ معقول ...»] جرجانى، تفسير گازر، ج ١، ص ٦٨[.
گروهى آن را باغى از باغهاى دنيا مىدانند؛ چرا كه اگر مقصود بهشت برين و جاويدان بود، شيطان در آن جا نبود و وسوسه او مفهومى نداشت. اين كه خداوند از قول او نقل كرده:( هل أدلّك على شجرة الخلد ...) اگر بهشت جاويدان بود حتماً آدم به آن شجره، عالم و آگاه بود و احتياجى به دلالت و راهنمايى نداشت.
گروهى ديگر از جمله حسن بصرى، عمروبن عبيد، واصل بن عطاء و بيشتر معتزله و اكثر مفسرين بر اين نظر دارند كه مقصود همان بهشت جاويدان است، چرا كه الف و لام در الجنة افاده تعريف كرده و« الجنَّة» عَلَم براى همان بهشت جاويدان است.
دو ايراد بر نظر دوم:
اول: اگر جنت جاودان بوده، شيطان چگونه در آنجا بوده و وسوسه مىكرده است.
دوم: اگر آدم به بهشت برين راه يافته، ديگر خارج شدن او از آنجا مفهوم ندارد.
جواب اشكال اول: ممكن است شيطان از بيرون بهشت آنها را وسوسه مىكرده و آن دو هم صداى او را مىشنيدهاند.
جواب اشكال دوم: اين امر كه هر كس داخل بهشت جاويدان شود خارج نمىگردد، نسبت به كسانى است كه به سبب ثواب و پاداش اخروى وارد شوند، ولى در صورتى كه قبل از آن براى امر ديگرى داخل شوند خروج از آنجا مانعى ندارد.] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٥٦[ و ر. ك:] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٩٤[.
ملاصدرا ضمن بيان اقوال مختلف تأكيد بر اين دارد كه جنت همان بهشت جاويدان بوده است و اشكالات وارده براين قول را رد كرده و جواب مىدهد. و بعد چنين مىنويسد:« والتحقيق الذى عليه التعويل أنَّ الدارين واحدةٌ بالذات، متغائرة بالاعتبار و كذا جميع بدايات المقامات بالقياس إلى نظائرها من النهايات، فعليه يحمل أقوال أهلِ المعرفة و اختلافهم.] تفسير القرآن الكريم، ج ٣، ص ٨٣[.
مرحوم طالقانى شديداً اعتقاد بر اين دارند كه اين بهشت در زمين بوده است. ايشان براى اين منظور به روايات امام صادق( ع) نيز استناد كردهاند. حتى وى مىنويسد: در تفسير بيضاوى آمده: بعضى اين بهشت را در سرزمين فلسطين گفتهاند.] پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١٢٥ و ١٢٦[.
ابن كثير اعتقاد بر اين دارد كه منظور همان بهشت جاويدان است( علامه مجلسى اين قول را به اكثر مفسرين و اكثر معتزله نسبت مىدهد. بحارالانوار، ج ١١، ص ١٤٣). گروه زيادى از علما و مفسرين نظر بر اين دارند كه منظور بهشت جاويدان نبوده است؛ چنان كه از أبُىّ ابن كعب، عبدالله بن عباس، وهب بن منبه، سفيان بن عيينه، ابن قتيبه، ابوحنيفه، ابوالقاسم بلخى، ابومسلم اصفهانى و همچنين معتزله و قدريه نيز همين نظر را دارند.
قرطبى گفته است: قائلين به قول دوم خود اختلاف دارند در اين كه آيا مقصود از اين بهشت كه غير از بهشت جاويدان بوده است، در آسمان است يا در زمين؟ گروهى گفتهاند: در آسمان بوده است، چون كه خدا آنها را امر به هبوط فرموده است. ديگران گفتهاند: در زمين بوده است، چرا كه خداوند آدم و حوا را از خوردن درخت نهى فرمود. قائلين به اين مطلب كه اين بهشت در زمين است به چند وجه تمسك كرده و به برخى شبهات نيز جواب دادهاند. وجه اول: خداوند فرمود: إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ. پس آدم در زمين خلق شده و دليلى كه بگويد او را به آسمان برده باشند نداريم، و اين كه خداوند به هبوط امر فرموده، لازمه هبوط نزول از آسمان به زمين نيست. چرا كه خداوند به نوح( ع) نيز امر به هبوط فرموده: قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِّنَّا] سوره هود( ١١): آيه ٤٨[ و همچنين موارد ديگر.] ابن كثير، قصص الانبياء، ج ١، ص ٤٤- ٥٠[.
عبدالكريم خطيب مىگويد: وجه دوم در تأييد اين كه بهشت آدم در زمين بوده است؛ در قرآن موارد متعددى جنة به بهشت دنيوى در زمين اطلاق شده است. مانند: أَيوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ...] سوره بقره( ٢): آيه ٢٦٦[ و وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَينِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَينِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ ...] سوره كهف( ١٨): آيات ٣٢- ٣٣[. اما اين كه خداوند در بيان آن بهشت فرموده: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى* وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى] سوره طه( ٢٠) آيات ١١٨- ١١٩[؛ اين اوصاف كه« لا تجوع»، گرسنه نميشوى؛« و لاتعرى»، عريان نميمانى؛« و لاتظمأ فيها»، تشنه نميشوى؛« و لاتضحى»، آفتاب زده نميشوى؛ ممكن است در خيلى از بهشتها و باغات زمين هم تحقق پيدا كند، خصوصاً نسبت به آن عصر و زمان و موقعيت آدم( ع) كه در حد سد جوع و حفظ از حرارت و برودت اكتفا مىشده است. خلاصه اين كه، جنت به معناى زمينى است كه داراى درختان زياد مىباشد كه انسان در بين آنها پيدا نباشد.
بالاخره عبدالكريم خطيب قول به اين كه اين بهشت در زمين بوده است را ترجيح مىدهد و آن را به بزرگانى از علما و مفسرين- كه در بالا به آنها اشاره نموديم- و از جمله اقبال لاهورى نسبت مىدهد.] خطيب، القصص القرآنى، ص ٣٣٤- ٣٩١[.
سيد نعمت الله جزائرى ضمن طرح اين بحث و ذكر اقوال و دلائل؛ نظر به اين دارند كه آن بهشت، همان بهشت جاويدان بوده و اين قول را به اكثر علما شيعه نسبت مىدهد. و دو خبر وارده از امام صادق( ع) مبنى بر اين كه اين بهشت در دنيا بوده است وگرنه آدم از آن خارج نميشد، را حمل بر تقيه كرده است ضمن اين كه آنها را معارض با ظواهر آيات و اخبار مىداند ...] جزائرى، النور المبين فى قصص الانبياء و المرسلين، ص ٤١- ٤٢[.
برخى مواردى كه مرحوم جزائرى در اثبات مدعاى مشهور اماميه كه بهشت جاويدان بوده باشد به آن تمسك كرده عبارتند از: ١- روايتى است از امام صادق( ع) مبنى بر اين كه وقتى آدم از بهشت خارج شد صد سال به دور خانه خدا طواف مىكرد و گريه مىكرد و اشك مانند جوى آب بر صورتش جارى بود. بر در كعبه مىايستاد و مىگفت:« اللهم أقِلْنى عثرتى و اغفرلى ذنبى و أعدنى إلى الدار ألتى اخرجتنى منها». خداوند فرمود:« قد أقلتك عثرتك و غفرت لك ذنبك و سأُعيدك إلى الدار التى أخرجتك منها». ٢- روايتى به اين مضمون كه آدم( ع) وقتى به عرش نظر انداخت، مقام و منزلت پيامبر اسلام و خاندانش را متوجه شد كه بر ستونهاى عرش نوشته شده بود، در حالى كه مىدانيم عرش همان سقف بهشت جاويدان است.] جزائرى، النور المبين فى قصص الانبياء و المرسلين، ص ٥١[.
علامه مجلسى از امام صادق( ع) نقل نموده:« جنّةٌ من جنان الدنيا يطلع عليها الشمس و القمر و لو كانت من جنان الخلد ما خرج منها أبداً».] بحارالانوار، ج ١١، ص ١٤٣، ح ١٢[.
علامه مجلسى بعد از ذكر روايات مربوط، بحث مفصلى نيز در اين باره ايراد كرده و اجمالا ادله هر گروه را نيز متذكر شده و دليل هر دو طرف را نيز جواب داده و در پايان نظر به توقف داده و چنين نوشتهاند:« فالجزم بأحد المذاهب لايخلو من إشكال، والله تعالى يعلم».] بحارالانوار، ج ١١، ص ١٤٤[.
قال الإمام أبومحمد العسكرىّ( ع):« وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ؛ شجرة العلم شجرة علم محمّد( ص) و آل محمّد( ص) الذين آثرهم الله عزّ و جلّ به دون ساير خلقه. فقال تعالى: لا تقربا هذه الشجرة؛ شجرة العلم فإنّها لمحمّد و آله خاصّة دون غيرهم ولا يتناول منها بأمر الله إلّا هم، و منها ما كان تناوله النبىّ( ص) و علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام بعد إطعامهم اليتيم و المسكين و الأسير حتّى لم يحسّوا بعدُ بجوع ولا عطش و لا تعب و لا نصب، و هى شجرة تميزت بين أشجار الجنّة. إنّ أثر أشجار الجنّة كان كلّ نوع منها يحمل نوعاً من الثمار و المأكول، و كانت هذه الشجرة و جنسها تحمل البرّ و العنب و التين و العنّاب و ساير أنواع الثمار و الفواكه و الأطعمة فلذلك اختلفت الحاكون لذكر الشجرة؛ فقال بعضهم: هى برّة، و قال آخرون: هى عنبة، و قال آخرون: هى تينة، و قال آخرون: هى عنابة. قال الله تعالى: وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ تلتمسان بذلك درجة محمّد( ص) و فضلهم فإنّ الله تعالى خصّهم بهذه الدرجة دون غيرهم، و هى الشجرة التى من تناول منها بإذن الله أُلهم علم الأوّلين و الآخرين من غير تعلّم، و من تناول منها بغير إذن خاب مراده ...».] زركشى، البرهان، ج ١، ص ٧٩، حديث ١[.