در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٨٤ - ٣ پيآمدهاى آفرينش انسان
الْجَنَّةَ ...* فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ...[١]؛ و گفتيم: اى آدم، خود و همسرت در بهشت سكونت گيريد ... پس شيطان هر دو آنها را لغزانيد و از آن چه در آن بودند ايشان را به در آورد».
از ظاهر دو آيه فوق بر مىآيد كه آدم و حوا براى سكونت در بهشت آفريده شدهاند و اضلال و وسوسه شيطان، سبب خروج و هبوط آنان شده است. جمع اين سخن با سخن نخست خداوند كه فرمود در زمين جانشينى خواهد گماشت، چگونه است؟[٢]
[١]. سوره بقره، آيه ٣٥- ٣٦.
[٢]. شيخ طوسى مىفرمايد: علت خروج از بهشت عبارت بود از: ١- تغيير مصلحت در امور الهى كه آن مصلحت بعد از آن بود كه آدم از آن درخت خورد؛ ٢- حكمت الهى اقتضاى خروج او را داشت تا در زمين به تكليف بيفتد؛ ٣- خداوند در حق آدم تفضل و عنايتى كرد در حالى كه متفضِّل مىتواند منع فضل نمايد تا متفضَّل در محنت و شدت بيفتد، چنان كه گاهى غنى را فقير مىكند و سالم را مريض مىنمايد.] التبيان، ج ١، ص ١٦١[. و ر. ك:] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٩٧[.
ابوالفتوح رازى چنين مىنويسد: بيرون آوردن آدم و حوا از بهشت نه بر سبيل عقوبت بود، بلكه براى تغيير مصلحت بود، چه مصالح به اوقات و احوال و اشخاص مختلف شود و فوت منافع عقوبت نباشد.] جرجانى، ج ١، ص ٦٩[، و ر. ك:] روض الجنان، ج ١، ص ١٤٥[.
علامه طباطبايى مىگويد: از آيه شريفه: إنّى جاعلٌ فى الأرضِ خليفةٌ استفاده مىشود كه از اول آدم( ع) براى سكونت و زندگى و مرگ در زمين خلق شده بود. اما چرا در ابتدا او را در بهشت آفريد؟ الف: براى آزمايش و آشكار شدن عورت او كه در نتيجه به زمين فرستاده شود. ب: برترى او قبل از آمدن به زمين براى ملائكه اعلام شود و مقام خليفه خداوند بودن او احراز واثبات گردد.] الميزان، ج ١، ص ١٢٧- ١٢٦؛ ج ١، ص ١٦٦ و نيز ج ٨، ص ٥١[.
در تفسير نمونه آمده است: ١- از آيات قرآن استفاده مىشود كه آدم براى زندگى در روى زمين- همين زمين معمولى- آفريده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساكن بهشت كه يكى از باغهاى سرسبز و پرنعمت اين جهان بود ساخت؛ محيطى كه در آن براى آدم هيچگونه ناراحتى وجود نداشت. شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمين هيچگونه آشنايى نداشت و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود و از چگونگى كردار و رفتار در زمين بايد اطلاعات بيشترى پيدا مىكرد. بنابراين مىبايست مدت كوتاهى تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توأم با برنامهها و تكاليف و مسؤوليتها بوده كه انجام صحيح آن باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى. ٢- و نيز بداند هر چند او آزاده آفريده شده، اما اين آزادى به طور مطلق و نامحدود نيست كه هر چه خواست انجام دهد، او مىبايست از پارهاى از اشياء روى زمين چشم بپوشد. ٣- و نيز لازم بود بداند، چنان نيست كه اگر خطا و لغزشى دامنگيرش شود، درهاى سعادت براى هميشه به روى او بسته مىشود. خير، مىتواند بازگشت كند و پيمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمتهاى الهى بازگردد. ٤- او در اين محيط بايست تا حدى پخته شود كه دوست و دشمن خويش را بشناسد و چگونگى زندگى در زمين را ياد گيرد. آرى اين خود يك سلسله تعليمات لازم بود كه مىبايست فراگيرد و با داشتن اين آمادگى به روى زمين پا بگذارد. اينها مطالبى بود كه آدم و فرزندان او در زندگى خود به آن احتياج داشتند.] مكارم، تفسير نمونه، ج ١، ص ١٨٤ و ١٨٥[.