در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٤٦ - اقسام زبان
و رمز به معانى خاصى مىدانستند. اين كه ما با آنان همراهى داشته باشيم و همه تأويلات و نمادگرايى آنان را بپذيريم، جاى سخن دارد، اما بىگمان وجود كلماتى از قرآن دليل بر اين است كه قرآن خالى از رمز نيست، مانند حروف مقطعه، يا مجموعه داستان حضرت آدم كه نمىتوان آن را به معانى ظاهرى حمل كرد و كلماتى چون سجده ملائكه بر آدم، خوردن از شجره، سخن گفتن آدم با ملائكه و گفتگوى خداوند با ملائكه را بر معانى رايج حمل كرد. ولى با اين وجود و به خاطر اين كه قرآن برخى كلمات و آياتى دارد كه نمىتوان آنها را حمل بر ظاهر نمود، دليل بر اين نمىشود كه زبان قرآن زبان سمبليك است و به طور غالب از اين زبان استفاده كرده است، چرا كه در اين صورت اشكال مهمى پديد مىآيد و آن اين كه زبان قرآن زبان شخصى مىشود، زبان رمزى ميان خدا و رسولش و يا احياناً گروهى چون راسخان در علم مىگردد. و لازمه اين امر آن است كه ديگران اين كلام را نمىفهمند و از اين رمز نمىتوانند استفاده كنند مگر كسى كه به فنون و رموز آشنا باشد، از طرف ديگر اين سخن زمينه جابجايى و تأويلهاى گوناگون را فراهم مىكند. و قابل استناد و استفاده و استدلال و هدايت براى جوامع و توده مردم نخواهد بود، چون معيار و ملاكى براى فهم و درك ندارد.