در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٤٠ - اقسام زبان
مىكنند تادر نظر خواننده موضوع كاملًا مشخص و مبين باشد و ترديد و ابهام در موضوعات و اصطلاحات نماند.
گذشته از اين، در زبان علم براى هر گفتار استدلال مىكنند و دليل مىآورند، در قرآن هم گرچه در بعضى موارد استدلال هست، ولى نوعاً استدلال نمىشود يا ادعاى بداهت مىشود مانند: أ فِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ[١]، يا خدا را به شهادت مىطلبد، مانند شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ ...[٢]، يا نفرين مىكند يا دعوت به مباهله مىكند مانند: فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ ...[٣]، يا تهديد مىكند، و اينها هيچ كدام در زبان علم معمول نيست. البته نبايداز اين بيان سوء برداشت شود، زيرا كه قرآن پر است از دعوت به تدبر و تعقل و تفكر. ما نمىگوييم قرآن با تعقل وتفكر و استدلال مخالف است؛ قرآن در بحث معارف گاهى به استدلال مىپردازد، مانند استدلال به دليل نظم كه در قرآن زياد آمده است؛ بلكه منظور اين است كه قرآن بيشتر با زبان فطرت كه زبان وجدان و دل است سخن مىگويد، نه با زبان خشك عقل كه جدل و مغالطه در آن فراوان يافت مىشود.
همچنين در شيوه زبان علم- غير از علوم رياضى- مطالب به طور
[١]. سوره ابراهيم، آيه ١٠.
[٢]. سوره آل عمران، آيه ١٨.
[٣]. همان، آيه ٦١.