زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٨٦ - ٢٢٧ مزار حسين بن زيد شهيد
سوزاندن جسد مقدس پدرش، زيد (ع) و منظور از دو تير، آن دو تيرى بود كه يكى به پدرش، زيد و ديگرى به برادرش يحيى، اصابت كرد.[٢٥٢]
صاحب «غاية الاختصار»، درباره حسين مىگويد: «كان سيّدا جليلًا شيخ اهله و كريم قومه»؛[٢٥٣] «حسين بن زيد، آقا، بزرگوار، محترم و بزرگ خاندان و ميان خويشانش، بسيار گرامى بود». او از نظر زبان، بيان، قلم، زهد، فضل، احاطه بر انساب، شناسايى افراد و تاريخ، از رجال بنى هاشم، به حساب مىآمد.[٢٥٤] او به كمك ابراهيم، محمد و فرزندان عبدالله محض شتافت و در جبهه جنگ، همراه آنان جنگيد و پس از شهادت آن دو، متوارى شد. او را در آخر عمرش، مكفوف (نابينا)، لقب دادند؛ چراكه آخر عمرش نابينا شد و شايد علت آن، همان زياد گريستن بود. او در سال ١٤٠ ه. ق، از دنيا رفت.[٢٥٥]
قيام حسين بن زيد (ع)
حسين بن زيد (ع)، از كسانى بود كه همراه محمد و ابراهيم، فرزندان عبدالله بن حسن، قيام كرد. سپس براى مدتى طولانى، متوارى شد و چون او را تعقيب نكردند و اطمينان يافت كه دستگير نخواهد شد، خود را ظاهر ساخت.
برادرش، محمد بن زيد، مورد محبت منصور عباسى قرار گرفت و وى را نزد خودش برد. محمد، بهوسيله نامه، برادرش، حسين را از جانب منصور، تأمين داد و موقعى كه از طرف منصور آسودهخاطر شد، در مدينه آشكار شد. ولى با كسى تماس نمىگرفت و تا از كسى كامل اطمينان نمىيافت، او را به خانه خويش راه نمىداد.
«على مقانعى» به سند خود، از حسين بن زيد، روايت كرده است كه گفت: «در نهضت محمد بن عبدالله، چهار تن از فرزندان امام حسين بن على (عليهما السلام) خروج كردند:
[٢٥٢] . بحارالانوار ج ٤٦، ص ١٥٧؛ مقاتل الطالبيين، ص ٣٢٦.
[٢٥٣] . غاية الاختصار، ص ١٢.
[٢٥٤] .« و كان من رجال بنى هاشم لساناً و بياناً و علماً و زهداً و فضلًا و احاطة بالنسب و ايام الناس».
[٢٥٥] . بحار الانوار، ج ٤٦، ص ١٥٨.