زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٣٧٦ - ٣٩٠ مزار امامزاده عبدالله باهر
ابنطقطقى مىنويسد:
در سال ٦٧٥ ه. ق، در تل زبيبه كه از محلههاى شهر بغداد بود، قبرى آشكار شد كه به اعتقاد جمعى، براى عبدالله الباهر بود. آنان به سرعت، بناى بزرگى بر آن ساختند و ضريح نقرهاى نيز روى آن، نصب كردند و با قنديلهاى زردرنگ، تزيين نمودند. زائران زيادى به زيارتش مىرفتند و نذر مىكردند و به يكى از مشاهد معتبر و مشهور شد و براى آن، خدام و نقيب منصوب نمودند؛ همه اينها درحالى است كه عبدالله باهر، در مدينه وفات يافته و در همانجا دفن شده است.[١٣٥٥]
«وليد بن صبيح» مىگويد:
من و عدهاى از دوستان، خدمت امام صادق (ع) بوديم كه درِ خانه، به صدا درآمد و امام صادق (ع)، كنيز خود را فرمود: «ببين كيست؟» كنيز برگشت و گفت: «عمويتان، عبدالله است». فرمود: «بگو بيايد» و ما را فرمود كه به اتاق ديگرى برويم. وارد اتاق شديم. يك نوع حركتى شنيديم كه خيال كرديم، زنانى با عبدالله هستند.
چون وارد شد، سخن زشتى نماند كه به امام صادق (ع) نگويد و خارج شد. ما هم از اتاق بيرون آمديم. امام بدون هيچ ناراحتى، گفتوگوى قبلى را ادامه داد. بعضى از همراهان، عرض كردند: «اين مرد با شما برخوردى داشت كه فكر نمىكنيم هيچكس به ديگرى، چنين جسارت كند؛ مىخواستيم خارج شويم و او را بكشيم». امام (ع) فرمود: «آرام. شما در كار ما دخالت نكنيد». چون پاسى از شب گذشت، درِخانه امام صادق (ع) به صدا درآمد. كنيز را فرمود: «بگو وارد شود»، به ما نيز فرمود كه وارد اتاق شويد. عبدالله وارد شد؛ درحالىكه با صداى بلند گريه مىكرد و مىگفت: «پسر برادرم! مرا ببخش؛ خدا تو را ببخشد. از من بگذر تا خدا از شما بگذرد».
امام (ع) فرمود: «خدا تو را بيامرزد. چه شده؟ چرا اين چنين ناراحتى؟»
عبدالله گفت: «چون به خانه رفتم و در رختخواب قرار گرفتم، دو نفر سياه به خوابم آمدند، شانههايم را بستند و يكى از آنها، به ديگرى گفت: اين را به جهنم ببر. او
[١٣٥٥] . الاصيلى، صص ٢٢٢ و ٢٢٣؛ الكواكب المشرقه، ج ٢، ص ٢١٨.