زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٢٧٥ - ٣٢٢ مزار سيد عيسى بن زيد شهيد
حسن بن صالح گفت: «نه. به خدا سوگند! نبايد دشمن خدا را به مرگ دوست خدا و فرزند پيامبر او، مژده دهى و ديدهاش را روشن كنى و او را شاد گردانى. آن وقت اضافه كرد: «فوالله لليلة يبيتها خائفا منه احب الى من جهاد سنة وعبادتها»؛ به خدا سوگند! يك شب را كه مهدى تا به صبح، از ترس او به سر برد، نزد من محبوبتر است از يك سال جهاد و عبادت خدا». اين ماجرا گذشت و حسن ابن صالح پس از دو ماه،[٩٨٤] از اين جهان رفت.
صباح مىگويد كه پس از مرگ حسن بن صالح، من دو فرزند عيسى، يعنى احمد و زيد را برداشتم و به بغداد بردم و در جاى امنى گذاردم. آنگاه يك دست جامه كهنه پوشيدم و به در قصر مهدى رفتم و به دربانان گفتم به ربيع (حاجب) بگوييد من آمدهام تا خليفه را نصيحتى كنم و نيز مژدهاى به او دهم كه مسرور گردد. دربانان به او خبر دادند و او اجازه داد كه من، وارد قصر شوم. چون مرا به نزد ربيع بردند، رو به من كرد و گفت: «نصيحتت چيست؟»! گفتم: «فقط به خليفه خواهم گفت». ربيع گفت: «نمىشود. تا نگويى، تو را به خليفه دسترسى نيست». گفتم: «اين را بدان كه من چيزى به تو نخواهم گفت. ولى بدان كه من صباح زعفرانىام كه مردم را به عيسى بن زيد، دعوت مىكردم».
ربيع تا اين سخن را از من شنيد، مرا نزد خود نشاند و گفت: «اى مرد! تو در اين گفتارت يا راست مىگويى يا دروغ. ولى مسلّم بدان، خليفه در هر دو حال، تو را خواهد كشت؛ زيرا اگر راست بگويى و تو صباح زعفرانى باشى، از عقدههاى خليفه درباره خودت، آگاهى دارى كه او در تعقيب و درصدد دستگير كردن توست و در اين راه، از هيچ اقدامى فروگذار نكرده است. پس بىترديد همين كه نگاهش به تو افتد، تو را خواهد كشت و اگر دروغ بگويى و اين حرف را وسيله قرار دهى تا به او برسى كه حاجتى از تو برآورد، بدان كه براى اين كار و حقهاى كه زدهاى، بر تو خشم خواهد گرفت و تو را مىكشد. من بدون اين سخنان، حاضرم حاجتت
[٩٨٤] . در بعضى روايات آمده است كه حسن بن صالح شش ماه بعد از مرگ عيسى، از دنيا رفت.