زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٢٧٢ - ٣٢٢ مزار سيد عيسى بن زيد شهيد
آنقدر خود را به گرفتارى و بلاها عادت دادم كه بدان خو گرفتهام و اين تحمل خوبم، مرا در ماتم و عزا، تحت فرمان شكيبايى درآورده است و مرا از مردم نااميد كرده و به رفتار نيكوى خداوند، به جايى كه نمىدانم، اميدوار ساخته است.
«ابوالعتاهيه» مىگويد: «من از اين دو شعر، خوشم آمد و ناراحتى كه داشتم، برطرف شد و فورى به خود آمدم. رو به آن پيرمرد كردم و گفتم: «خدايت عزت دهد. خواهش مىكنم اين شعر را دوباره بخوان».
ديدم آن مرد، فورى ناراحت شد و گفت: «واى بر تو اسماعيل و كنيهام (ابوالعتاهيه) را نگفت. چقدر آدم بىادب و كمخردى هستى! پيش من آمدى و همانند هر مسلمانى كه به مسلمان ديگر سلام مىكند، سلام نكردى! آنگاه از وضعى كه داريم، اظهار ناراحتى نكردى و بدون اينكه با من حرفى بزنى، كنارم نشستى؛ تا وقتى كه اين دو بيت شعر را كه خداوند، فضيلت و ادبى و زندگى و معاشى جز آن براى تو چيزى قرار نداده، از من شنيدى و عوض آنكه حركات جسارتآميز خود را جبران كنى و پوزش بخواهى، همه را فراموش كردى و بدون مقدمه، به من گفتى اين شعر را دو مرتبه بخوان. اين طرز رفتار تو، مىرساند كه گويا ميان من و تو، انس و رفاقتى ديرينه بوده و قبلًا با هم آشنايى كامل، داشتهايم!».
ابوالعتاهيه مىگويد كه به او گفتم: «مرا معذور دار كه هركس چون من گرفتار مىشد، عقل خود را از دست مىداد».
گفت: «مگر در چه وضعى هستى؟! تو فقط براى آنكه از گفتن مدح و چاپلوسى خليفه و درباريان كه وسيله به مقام رسيدن توست، خوددارى كردى. آنها نيز تو را به زندان انداختهاند، شايد تو را رام كنند كه در مدح آنان شعر بگويى. اينها كه مهم نيست. اما گرفتارى من براى اين است كه اينها، عيسى بن زيد را از من مىخواهند و من مطمئنم اگر مخفيگاه عيسى را به آنها نشان دهم، او را خواهند كشت. آن وقت، من چگونه خدا را ديدار كنم؛ در حالىكه خون او به گردن من خواهد بود. روز قيامت، پيامبر خدا (ص) دشمن من خواهد شد و اگر اين كار را هم