قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٩ - ٢- عشق آتشين داود به همسر اورياه!
و اورياه از خانه ملك بيرون رفت و از عقبش مجموعه طعام از ملك بيرون رفت.
اما اورياه در در دهنه خانه ملك با ساير بندگان آقايش خوابيد و به خانهاش فرود نيامد. و هنگاميكه داود را خبر داده گفتند كه اورياه به خانهاش فرود نيامده بود، داود به اورياه گفت كه آيا از سفر نيامدهاى چرا به خانهات فرود نيامدى؟ و اورياه به داود عرض كرد كه صندوق و اسرائيل و يهوداه در سايه بانها ساكنند و آقايم يوآب و بندگان آقايم برروى و صحرا خيمه نشينند، و من آيا ميشود كه به جهت خوردن و نوشيدن و خوابيدن با زن خود به خانه خود بروم، به حيات تو و حيات جانت (سوگند) اين كار را نخواهم كرد ...
و واقع شد كه داود صبحدم مكتوبى به «يوآب» نوشته به دست اورياه فرستاد، و در مكتوب به دين مضمون نوشت كه اورياه را در مقابل روى جنگ شديدى بگذاريد، و از عقبش پس برويد، تاكه زده شد بميرد (كشته شود). و چنين شد بعد از آنى كه يوآب شهر را ملاحظه كرده بود اورياه را در مكانى كه ميدانست مردمان دلير در آن بوده باشند در آنجا گذاشت و مردمان شهر بيرون آمده با يوآب جنگيدند، و بعضى از قوم بندگان داود افتادند و «اورياه حتى» نيز مرد ... زن اورياه شنيد كه شوهرش اورياه مرده است، و بخصوص شوهرش عزادارى نمود و بعد از انقضاى تعزيه داود فرستاد او را به خانهاش آورد كه او زنش شد! ... اما كارى كه داود كرده بود در نظر خدا ناپسند آمد! [١].
خلاصه داستان تا اينجا چنين ميشود كه داود به هنگامى كه در اورشليم
[١]. نقل از كتاب دوم شموئيل فصل ١١ جملههاى ٢ تا ٢٧