قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - قرآن مسئله آفرينش انسان را چنين طرح ميكند
(چنانكه در جمله ٩ مىگويد: صدا زد آدم كجائى، و آنها در لابلاى درختان خود را از چشم خداوند پنهان كرده بودند!).
٧- نسبت كار قبيح به خداوند- (زيرا از جملههاى مختلف اين دو فصل برمىآيد كه خداوند اصرار داشت آدم و حوا برهنه مادرزاد باشند و ندانند!).
٨- مار از خداوند دلسوزتر است!! (خواه مراد از مار شيطان باشد يا همان حيوان معروف، چه اينكه او انسان را به علم و دانش دعوت كرد در حالى كه خداوند اصرار داشت نادان بماند، و به اين ترتيب همه ما، در دانستن نيكيها و بديها و علوم و دانشها مديون مار يا شيطانيم!).
٩- مار يا شيطان از انسان عاقلتر و فهميدهتر است!
١٠- نسبت مجازات بىدليل به خداوند- (زيرا از جمله ١٤ فصل دوم برمىآيد كه خداوند مار را مجازات كرد، با اينكه او چيزى جز يك كار خير (تعليم جاهل!) انجام نداده بود و بيچاره چوب آن را خورد!).
١١- خوراك مار خاك است!، در حالى كه چنين نيست.
١٢- «علم» و «حيات» درخت دارد كه هر كس از ميوه آن بخورد عقل و دانش و يا حيات جاويدان پيدا ميكند، در حالى كه چنين نيست.
١٣- آدم به جرم «آدم شدن» از بهشت اخراج شد!.
١٤- حوا و آدم با اينكه نيك و بد را نمىدانستند از كجا نصيحت مار را كه راه تكامل را به آنها نشان ميداد فهميدند و ترتيب اثر به آن دادند، اصولًا آنها از كجا ميدانستند علم و دانستن نيك و بد خوب است؟!
اين بود نمونهاى از مترقىترين معارف موجود در زمان نزول قرآن