قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٣ - ١- اگر اجتماعى نبود
دو ساله و هشت ساله را درون غارى پيش يك گرگ پيدا كرد و با خود به شهر آورد، دختر كوچكتر به زودى مرد. اما دختر بزرگتر سالها بعد از آن به زندگى ادامه داد.
دكتر سينك احوال و حركات او را تحت مراقبت قرار داد و در دفترى يادداشت ميكرد:
«او به روى دستها و زانوان و پاهايش راه ميرفت آب و ساير مشروبات را با زبان ليس ميزد، و گوشت را مىبايست جلوى او روى زمين بيندازند تا بتواند آن را ببلعد! اگر هنگام غذا كسى به او نزديك مىشد غرش ميكرد و شبها نيز زوزه ميكشيد.
كمالا (همان دختر وحشى) در تاريكى به خوبى اشياء را ميديد از روشنائىهاى زياد ميترسيد و همچنين اجازه نميداد تنش را بشويند و لباسهايش را با چنگال پاره ميكرد و دور ميريخت!.
هنگام خواب رو به ديوار و به حال «چمباتمه» مىخوابيد. شبها را بيدار ميماند و روزها را به استراحت مىپرداخت دو سال طول كشيد تا «كمالا» توانست سرپا به ايستد و «شش سال» طول كشيد تا راه رفتن صحيح را ياد گرفت. البته پس از آن هم هر وقت هوس دويدن بسرش مىافتاد باز هم چهار دست و پا ميدويد، در مدت شش سال فقط چهل و پنج كلمه حرف زدن آموخت! اما آب خوردن با ليوان و غذا خوردن در ظرف را خيلى زودتر فراگرفت [١].
و از اينجا به نقش اجتماع در تربيت انسان پى مىبريم كه حتى اگر انسان در يك نسل از اجتماع جدا گردد به چه صورتى درمىآيد.
[١]. نقل از «روانشناسى در شوروى»