قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧ - چرا به پيامبر نسبت «سحر» دادند؟
كه نمونههاى آن، در بحث اعجاز قرآن از نظر اخبار آينده، ذكر خواهد شد.
مخالفين براى پرده افكندن روى اين حقيقت نام «كاهن» بر آن حضرت گذاشتند.
زيرا كاهنان كسانى بودند كه در زمان جاهليت، ماند منجمين امروز پيشگوئيهايى نسبت به حوادث آينده و امور پنهانى مىكردند كه گاهى صحيح و گاهى باطل از آب در مىآمد.
اما نسبت «سحر» به آن حضرت بسيار قابل دقت است زيرا به گواهى آيه ٢٤ و ٢٥ سوره مدثّر؛ علت اصلى اين نسبت ناروا همين آيات قرآن بوده است، يعنى اگر سحرى بوده چيزى جز همين نفوذ خارقالعاده آيات نبوده است.
اين نسبت گواهى ميدهد كه نفوذ آيات قرآن در دلها به قدرى عميق و صريح، و بىسابقه بوده كه نمىتوانستند آنرا يك امر عادى تلقى كنند، ناچار بودند براى اين كلمات و عبارات، با اين تأثير خارقالعاده واژهاى پيدا كنند، چارهاى جز اين نديدند كه بگويند «سحر» است زيرا سحر از نظر لغت به كارهاى خارقالعادهاى مىگويند كه عامل اصلى آن مرموز و دقيق و مخفى باشد (و لذا مسائل دقيق و مخفى را نيز گاهى سحر مىنامند) [١].
آنها با اين نسبت مىخواستند پرده به روى يك حقيقت بزرگ يعنى «جاذبه فوقالعاده قرآن» بيندازند.
به هر حال نسبت «سحر» و «شعر» به آيات قرآن دادن و متهم
[١]. مفردات غرائب القرآن- تأليف راغب اصفهانى ماده «سحر»