قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠ - دسته گلى كه بيگانگان به آب دادند!
كنندگان اين عبارات نظرى جز به «سجع» و «قافيه» پردازى عبارات نداشتهاند و چنين تصوّر ميكردهاند كه اگر عبارتى بر وزن آيات قرآن درست كنند، مانند قرآن را آوردهاند، خواه اين عبارات از نظر «معنى» و «الفاظ» موزون و صحيح و در سر حد فصاحت قرآن باشد يا نه، اين اشتباه بسيار بزرگى است كه آنها مرتكب شدهاند.
اگر كار به اين سادگى بود كه ما بعضى از كلمات اين سوره را برداريم و بجاى آن هر كلمهاى خواستيم بگذاريم، و به همين اندازه كه هم وزن آن كلمه باشد قناعت كنيم، مىبايست تاكنون هزاران سوره مانند سورههاى قرآن آورده باشند.
اساساً چنين معارضهاى احتياج به اطلاع كافى از ادبيات عرب، و اصول فصاحت و بلاغت ندارد، و كودكان مدارس هم مىتوانستند اين كار را بكنند، پس چرا اين همه گويندگان توانا، فصحا و بلغاى عرب كه در زمان ظهور اسلام فراوان بودند چنين كارى را نكردند، يعنى آنها آنقدر توجه نداشتند؟! يا اينكه آنها مىدانستند با عوض كردن چند كلمه به كلمه هم وزن آن مشكل حل نمىگردد بلكه بايد مزايا و مفاهيم آنها را حفظ كنند، و صورت اقتباس و تقليد هم نداشته باشند، مشكل اينجاست.
اگر مطلب به همين سادگى باشد ما نيز قدرت داريم در يك ساعت چندين سوره مانند سورههاى قرآن بسازيم و مثلًا بگوئيم:
«الحمد الرحيم. رب العالم العظيم! نحن عبدك المسكين. نعبدك و نستعين. اهدنا صراط العليين!» و مانند آنها. آيا اين سوره كه نگارنده ساده و راحت آنرا ساخته است از سورهاى كه آنها ساختهاند كمتر است؟!
اين كار درست مانند اين است كه يك آدم بىاطلاع از فن شعر