قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧ - ما قرآن را گم كردهايم!
اين كتاب (منظورش كتاب تصوير فنى است)، داستانى دارد كه لازم بود، تا كتاب به چاپ نرسيده بود آنرا نزد خود نگاه دارم ولى امروز كه كتاب براى چاپ فرستاده مىشود، ناچارم آنرا فاش كنم:
«در كودكى كه براى نخستين بار قرآن را مىخواندم، با اينكه فكر من قادر به درك معانى بلند آن نبود چيزهائى از آن احساس ميكردم.
هنگامى كه بعضى از آيات را ميخواندم عكسها و تصويرهاى جالبى مناسب معانى آن در مغز من نقش مىبست، من از اين تصويرهاى ساده، و قدرت خلاقه قرآن، فوقالعاده لذت مىبردم و با آن، مدتها سرخوش بودم، آن ايام با خاطرات شيرينش گذشت.
هنگاميكه قدم در محيط مدرسه و مراكز علمى گذاشتم و تفسير قرآن را در كتب تفسير خواندم، و اقوال اين و آن، و احتمالات گوناگون را مطالعه كردم، ديدم ديگر اثرى از آن «تصويرهاى روحپرور» و آن جمال دلانگيزى كه در كودكى مىديدم در اعمال فكر من پيدا نيست.
متحير شدم، مگر اين همان قرآنى نيست كه من در كودكى مىخواندم و آنقدر از معانى آن لذت ميبردم چرا امروز اينقدر مشكل و پيچيده، و خالى از آن روح و زيبائى و لذت شده است؟!
مگر اين قرآن ديگرى است؟!
آن تصويرهاى زنده و روحپرور كجاست؟!
ناچار گفتههاى اين و آن و آن همه احتمالات مختلف، و احياناً نامفهوم را رها كرده به مطالعه عميق خود قرآن پرداختم و قرآن را در خود قرآن جستجو كردم. نه در گفتههاى اين و آن!
ديدم قرآن بار ديگر، همان قيافه جذاب و دلپذير، همان تصويرهاى