قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧ - قرآن و افسانهها!
از حدود افكار كودكان تجاوز نكرده افسانهها «مشتريان پروپاقرصى» دارد، و تمام عواطف كودكانه آنان در لابلاى اين افسانهها تجسم مىيابد، در اين گونه محيطها، افسانهها زيربناى تاريخ و ركن اصلى آن را تشكيل ميدهند.
روى اين حساب در زمان نزول قرآن مجيد، و در محيط زندگى پيامبر اسلام يك سلسله تواريخ وجود داشت كه از انواع خرافات مملو بود، خرافاتى درباره پيامبران پيشين و اقوام گذشته كه دهان به دهان مىگشت، و افكار منحط آنان در آن خودنمائى مىكرد.
علماى آن زمان و آن محيط همان «ربانيون» و «احبار» (علماى يهود و نصارى) و «كاهنان» (غيبگويان) و ساحران و جادوگران بودند، و هم آنها حافظ اين اقاصيص و اساطير و افسانهها به شمار ميرفتند.
اكنون حساب كنيم فرد درس نخواندهاى تمام دوران كودكى و جوانى خود را در چنين محيطى بگذراند، و به سن چهل سالگى برسد، مسلماً با چنين تواريخى خو مىگيرد، و جزو تار و پود افكار او مىگردد.
آيا در شرايط عادى امكان دارد چنين كسى كه «پرورش يافته» اين محيط است، وظيفه جدا ساختن «موهومات و خرافات»، از «حقايق تاريخى» پيشينيان را به عهده بگيرد؟!
يك محقق تاريخ دان درس خوانده امروز به اشكال مىتواند، چنين كارى را انجام دهد، از يك فرد درس نخوانده- هر قدر هم باهوش باشد- چگونه مىتوان چنين انتظارى را داشت؟.