قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٨ - نمونه ديگر ملاقات (فرشتگان با ابراهيم)
طبق اين نوشته تورات «خداوند» و «سه نفر از فرشتگان» در بلوطستان «ممرى» [١] در يك روز گرم بر ابراهيم آشكار ميگردند. ابراهيم از آن سه فرشته پذيرائى گرمى ميكند و آنها غذاى او را مىخورند (بعضى از اين عبارات، فهميدهاند كه خداوند هم از غذاى او خورد! يا اينكه آن سه نفر مظاهر سه گانه خدا طبق عقيده تثليث بودند!) به هر حال خداوند بشارت فرزند به ساره داد، ولى ساره از اين بشارت خنديد، خداوند ساره را مؤاخذه كرد كه چرا خنديدى؟ او منكر شد كه نخنديدم ولى خداوند تأكيد كرد كه خنديدى!!.
سپس آنها روانه شدند و ابراهيم آنها را مشايعت كرد، در وسط راه خداوند فكر ميكند چرا ابراهيم را از اقدامى كه ميخواهد درباره قوم لوط انجام دهد بىخبر بگذارد، لذا به او گفت:
سر و صداى زيادى از شهرهاى قوم لوط شنيدم و گناهان زيادى از آنها نقل ميكنند، از آسمان فرود آمدهام تحقيق كنم ببينم راستى آنچه به من گزارش دادهاند درست بوده يا نه؟!! اگر درست بوده آنها را هلاك خواهم نمود!
سپس آن سه نفر روانه به سوى سدوم شدند، اما ابراهيم همچنان در حضور خداوند ايستاده بود، و شروع به جر و بحث و به اصطلاح «چك و چانه» كرد و گفت:
از عدالت تو دور است كه اگر در اين شهرها ٥٠ نفر صالح باشند آنها را هلاك كنى! خداوند اطمينان داد كه اگر ٥٠ نفر صالح در آنجا
[١]. «ممرى» بر وزن «منفى» و گاهى ممرا بر وزن «مبنا» خوانده ميشود همان شهر «حبرون» در فلسطين است.