قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - مبارزه شروع مىشود
بطوريكه «رافعى» دانشمند و نويسنده اسلامى در كتاب «اعجاز قرآن» مينويسد، او در آغاز مسيحى بود، در زمان خلافت ابوبكر آئين مسيحيت را ترك گفت و ادعاى نبوت كرد و بعضى از مسيحيان آن نواحى به او گرويدند، عدّهاى از رؤساى قبائل كه پيشرفت اسلام در محيط حجاز منافع كثيف آنها را بخطر انداخته بود به او قول مساعدت دادند، و به قيام و شورش بر ضد مركز حكومت اسلام تشويق كردند.
او با بعضى از قبائل اطراف خود جنگ كرد، و با بعضى طرح مسالمتآميز ريخت، تا نزديك سرزمين «يمامه» رسيد در آن موقع كار مسيلمه در آنجا بالا گرفته بود «سجاح» تصميم گرفت با «مسيلمه» بجنگد، و سرزمين يمامه را تصرف كند.
مسيلمه از اين جريان بيمناك شد و پيشنهاد كرد با او ملاقات كند در اين ملاقات، هم پيشنهاد صلح و هم ازدواج با او را نمود، تا به كمك يكديگر و قبائل خود، با مسلمين بجنگند!
ازدواج اين دو پيامبر قلابى صورت گرفت و ميدان جنگ بمجلس عروسى تبديل شد!
چون ادامه اين وضع ممكن بود فتنه بزرگى برپا كند، سرانجام ارتش نيرومند اسلام دخالت نمود و دستگاه هر دو را در هم پيچپد و به اين صحنه مسخره پايان داد.
سجاح گر چه مدعى نبوت بود اما آياتى براى مبارزه با قرآن نازل نكرد، شايد افتضاح مسيلمه درس عبرتى براى او بود.
«ابن اثير» مورخ معروف اسلامى در كتاب «كامل» مىنويسد: مسيلمه در يكى از سخنان خود (كه بعنوان وحى نازل كرده بود) به «سجاح»