قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢ - ٢- عشق آتشين داود به همسر اورياه!
اسرائيل و در عين آفتاب بجا خواهم آورد!
و داود به ناثان گفت به ضد خداوند گناه كردم و ناثان نيز به داود گفت كه خداوند گناه تو را عفو نموده است كه نخواهى مرد ...
و داود «بثشبع» زن خود را تسلّى داد و نزديكى با او نموده، با او خوابيد كه او پسرى را زائيده و اسمش را سليمان گذاشت و خداوند او را دوست داشت! [١] در اين قسمت از داستان نكاتى به چشم ميخورد كه بايد روى آن دقت نمود:
١- كسى به عنوان دادخواهى به نزد داود نيامد بلكه يكى از پيامبران بنىاسرائيل در آن عصر كه ضمناً مشاور داود هم بود به عنوان پند و اندرز، يك داستان را بر سبيل مثال براى او ذكر كرد، در اين داستان سخنى از دو برادر به ميان نيامده، بلكه بحت از يك مرد غنى و فقير است كه يكى گاوان و گوسفندان بسيار دارد و ديگرى فقط يك بره، در اينجا باز سخنى از تقاضاى نفر اول از دوم به ميان نيامده، بلكه هنگاميكه ميهمانى براى مرد غنى آمد گوسفند دستپرورده مرد دوم را براى ميهمان خود كشت و غذا تهيه كرد.
٢- داود آنچنان ستمگرى را مستحق قتل دانست (براى يك گوسفند قتل چرا؟!)
٣- داود حكم كرد كه بايد به عوض يك گوسفند چهار گوسفند بدهد (چهار مقابل چرا؟)
٤- داود به عمل زشت و گناه خود در مورد خيانت به همسر اورياه
[١]. كتاب دوم شموئيل فصل دوازدهم، جملههاى ١ تا ٢٤