قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١ - ٢- عشق آتشين داود به همسر اورياه!
پرورش داده، به همراه او و پسرانش نشوونما نمود، از خوردنى او ميخورد و از كاسه او مىنوشيد و در آغوشش ميخوابيد و از برايش مثل دختر بود.
و مسافرى نزد آن غنى آمد و از اين دريغ كرد كه از گوسفندان و گاوان خودش بگيرد تا آنكه بخصوص مسافرى كه نزد وى آمده بود مهيّا سازد، و بره آن مرد فقير را گرفت و آن را بخصوص مرد مسافرى كه نزد او آمده بود مهيّا ساخت.
و غضب داود به آن مرد بسيار افروخته شد و به «ناثان» گفت كه به خداوند حىّقسم، مردى كه اين كار كرده است مستحق قتل است! پس بره را چهار مقابله! بايد بدهد به سبب كردن اين، و دريغ ننمودنش.
آنگاه ناثان به داود گفت كه آن مرد توئى، خداوند خداى اسرائيل چنين ميفرمايد كه من تو را به پادشاهى اسرائيل مسح كردم، و تو را از دست «شاؤول» [١] نجات دادم ... چرا فرمان خداوند را خوار نموده، عمل بدى در نظر او بجا آوردى كه «اورياه حتى» را به شمشير زدى و زنش را به خودت عورت نمودى، بلكه او را به شمشير «بنىعمون» [٢] كشتى. و حال شمشير از خانهات ابداً دور نخواهد شد، به علت اينكه مرا تحقير نموده، زن اورياه حتى را گرفتى تا آنكه زن خودت باشد، و خداوند چنين ميفرمايد كه اينك بلا را به تو از خانه خودت برپا خواهم نمود، و زنان تو را در پيش رويت گرفته به رفيقت خواهم داد! و او در عين اين آفتاب با زنانت خواهد خوابيد! زيرا كه (اين عمل را) توسراً كردى، اما من جزا را در برابر تمامى
[١]. «شاؤول» يكى از سلاطين بنىاسرائيل.
[٢]. «بنىعمون» مردمى جنگجو بودند كه در طرف شرقى بحر الميت زندگى داشته، و داود با آنها جنگ نمود.