قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٠ - ٢- عشق آتشين داود به همسر اورياه!
بود روزى به پشت بام قصر ميرود و چشمش به خانه مجاور مىافتد، زنى را برهنه در حال شستشو مىبيند (و لابد خوب در چهرهاش دقيق مىشود) و عشق او در دلش جاى مىگيرد، و به هر وسيلهاى بود او را به خانه خود مىآورد و با او همبستر مىگردد، و او از داود حامله مىشود!!.
شوهر اين زن يكى از افسران برجسته لشكر داود بود، مرد پاك طينت و باصفا بود، بطوريكه پس از بازگشت از ميدان جنگ حاضر نشد به خانه خود برود و با همسرش همبستر گردد و از غذاهاى خوب استفاده كند، چرا كه هم رزمان او هنوز در ميدان جنگ در خيمهها زندگى مىكردند.
با اين همه داود دستور بسيار ناجوانمردانهاى صادر كرد، نامهاى به فرمانده سپاه خود (يوآب) نوشت و بدست خود اورياه داد كه به فرمانده لشكر برساند، در اين نامه نوشته بود، بايد اورياه را در يكى از نقاط خطرناك جبهه جنگ بگمارى، سپس اطراف او را خالى كنيد، تا او با شمشير دشمنان از پاى درآيد، اين دستور ننگين و جنايتبار اجرا شد و اورياه پاكدل و باصفا و شجاع كشته شد، و داود همسر او را تصاحب كرد!! ... تنها در آخرين جمله اين فصل ميخوانيم «و اين كار در نظر خدا ناپسند آمد»!
اكنون به بقيّه داستان برگرديم:
در فصل بعد از تورات چنين ميخوانيم:
و خداوند «ناثان [١]» را به داود فرستاد كه به او آمده وى را گفت كه در شهرى دو آدم بودند؛ يكى غنى و آن ديگرى فقير، غنى را گوسفند و گاو بسيار بسيار بود. و فقير را جز يك بره ماده كوچك نبود كه او را خريده و
[١]. ناثان- يا- ناتان يكى از پيامبران بنىاسرائيل و مشاور داود بود.