قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - چرا به پيامبر نسبت «سحر» دادند؟
«شاعر» مىگفتند نه به اين جهت كه آن حضرت سابقه شعر و قافيهپردازى داشت، زيرا اين مطلب در هيچ تاريخى ديده نشده، بلكه از اين نظر بود كه آيات موزون قرآن و جملههاى زيبا و رساى آن چنان شور و هيجانى در دلها برپا ميكرد كه موزونترين اشعار حماسى عرب در آن زمان كه «عصر طلائى شعر و ادب عربى» محسوب مىشد قدرت برابرى با آنرا نداشت.
نويسنده معروف مصرى «مصطفى صادق رافعى» در كتاب «اعجاز القرآن» مىگويد: «اسلوب و طريقه قرآن آهنگ و لهجههائى بوجود مىآورد كه هر شنوندهاى را وادار به استماع مىكرد و اين خود يكنوع «موسيقى» مخصوصى است كه در كلمات موزون ديگر تا آن زمان سابقه نداشته است، اين نظم و ترتيب در قرآن وسيلهاى بود كه طبع عرب را صفا مىداد، و به طرز جديدى از نظم و اسلوب سخن آشنا مىساخت كه بىسابقه بود» ...
گر چه بكار بردن تعبير «موسيقى» در اين مورد روى آلودگى مخصوصى كه اين كلمه پيدا كرده چندان مناسب نيست، ولى به هر حال منظور، اينست: كلمات قرآن داراى آنچنان آهنگ و جملهبنديهاى موزون و نظم و اسلوب جالب بوده كه در تلطيف عواطف، و تحريك روح حماسى و غرائز پاك انسانى، به اندازهاى مؤثر بود كه مخالفان براى منحرف ساختن افكار عمومى چارهاى نداشتند جز آنكه آنرا «شعر» و پيامبر را «شاعر» بنامند ولى اين آيات كجا و شعر كجا؟!
همچنين اگر نسبت «كهانت» به پيامبر مىدادند بر اثر اين بود كه با صراحت و قاطعيت تمام، اخبارى مربوط به حوادث آينده بيان مىداشت