قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - آيا عبداللّه مقفع به معارضه با قرآن برخاست؟
ميگويند در آغاز «مجوسى» بود و بعد اسلام آورد، او احاطه كاملى به لغت عربى و فارسى داشت و تعدادى از كتابهاى فارسى را به عربى ترجمه كرد كه از آن جمله، كتاب «كليله و دمنه» بود.
در مقدمهاى كه بر كتاب كليله و دمنه نوشت با صراحت تمام اظهار اسلام مىكند، ولى مىگويند كلمات زنندهاى گاه و بيگاه از او شنيده مىشده كه به واسطه همانها بالاخره به دست «سفيان بن معاويه مهلبى» امير بصره كه ظاهراً خرده حسابهائى هم با او داشت، كشته شد.
هنگاميكه «سفيان» ميخواست او را در تنور آتش بيفكند گفت: «من تو را مىكشم و هيچ ايرادى بر من نيست، چون تو زنديقى و عقايد مردم را خراب كردهاى»!
اين حادثه در حدود سال ١٤٥ هجرى اوائل خلافت بنى العباس روى داد.
در هر حال وضع عقيده او كاملًا بر ما روشن نيست، آنچه مسلم است او داعيه معارضه با قرآن مجيد نداشته، ولى مىگويند: كتاب معروف «الدرة اليتيمة» را به همين منظور نوشته است.
با اينكه كتاب مزبور امروز در دسترس ماست، و چندين بار چاپ شد و كوچكترين اشارهاى در آن كتاب به اين مطلب نشده است نميدانيم چطور اين نسبت را به او دادهاند؟
جز اينكه بگوئيم چون متهم به فساد عقيده بوده ميخواستند اين كار را هم بگردنش بيندازند تا به اصطلاح او را بسوى معارضه با قرآن «هل» بدهند! در هر صورت ابن مقفع هرگز چنين ادعائى نداشته است و هيچ سند تاريخى كه گواه بر ادعاى معارضه او با قرآن باشد در