قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - يك صحنه از سحر قرآن!
«گفتار او شيرينى خاصى و زيبائى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخههاى درختان برومند) پرثمر و پائين آن (مانند ريشههاى درختان كهن) پر مايه است. گفتارى است كه بر هر چيز پيروز مىشود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد» ...
زمزمه در ميان قريش افتاد و گفتند: از قرائن برمىآيد كه «وليد» دلباخته گفتار «محمد» (ص) شده، و اگر چنين باشد همه قريش تحت تأثير او قرار خواهند گرفت، و به محمد (ص) تمايل پيدا مىكنند. ابوجهل گفت:
من چاره او را ميكنم، به منزل وليد آمد و با قيافهاى اندوهبار كنار او نشست:
وليد- چرا اينچنين غمگينى؟!
ابو جهل- چرا غمگين نباشم، با اين سن و شخصيت كه دارى، قريش بر تو عيب مىگيرند و ميگويند تو با سخنان پر مايه خود گفتار محمد (ص) را زينت دادهاى!
وليد برخاست و به اتفاق ابوجهل به مجلس قريش درآمد، رو بسوى جمعيت كرد و گفت: آيا تصور ميكنند محمد (ص) ديوانه است؟! ... هرگز آثار جنون در او ديدهايد؟ ... حضّار گفتند: نه.
تصور ميكنيد دروغگو است؟ آيا تاكنون به راستگوئى و امانت مشهور نبوده و در ميان شما به عنوان «صادق امين» معروف نبوده است؟
بزرگان قريش گفتند: پس چه بايد به او نسبت بدهيم؟!
وليد فكرى كرد و گفت: بگوئيد «ساحر» است، زيرا با اين سخنان خود ميان پدر و فرزند و خويشاوندان جدائى مىافكند، عدّهاى به او ايمان مىآورند و در راه ايمان به او از همه چيز مىگذرند
«آرى او ساحر است و گفتارش سحر! ...» [١]
[١]. نقل از مجمع البيان ج ٩ صفحه ٣٨٧ (با تفاوت مختصر).