قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥ - نمونه ديگر ملاقات (فرشتگان با ابراهيم)
نگريست كه اينك سه شخص در مقابلش ايستادهاند و هنگامى كه ايشان را ديد از براى استقبال ايشان از در چادر دويد و بسوى زمين خم شد. و گفت كه اى آقايم حال اگر در نظرت التفات يافتم تمنا اينكه از نزد بنده خود نگذرى. و حال اندك آبى آورده خود تا آنكه پاهاى خود را شستشو داده در زير اين درخت استراحت فرمائيد.
و لقمه نانى خواهم آورد تا كه دل خود را تقويت نمائيد، و بعد از آن بگذريد، زيرا كه از اين سبب به نزد بنده خود عبور نموديد، پس گفتند به نحوى كه گفتى عمل نما.
پس ابراهيم به چادر نزد «ساره» شتافت و گفت كه تعجيل نموده سه پيمانه آرد رقيق خمير كرده گردهها بر اجاق بپز. پس ابراهيم به گله گاو شتافت و گوسالهتر و تازه خوبى گرفته به جوانى داد كه آن را به سرعت حاضر ساخت و كره و شير با گوسالهاى كه حاضر كرده بود گرفت و در حضور ايشان گذاشت و نزد ايشان زير آن درخت ايستادند تا خوردند!.
پس وى را گفتند زنت «ساره» كجاست؟ و گفت: اينك در چادر است، او ديگر گفت كه البته بر طبق زمان، عمر به تو ميگردم (بازمىگردانم) و اينك زنت ساره را پسرى خواهد شد و ساره به در چادر مىشنيد در حالتى كه در عقب او بود.
و ابراهيم و ساره پير و سالخورده بودند و از ساره عادت زنان بريده شده بود. و ساره خود به خود خنديده گفت بعد از آنكه من پير شدم و آقايم پير شده است آيا ميشود كه مسرور شوم؟.
پس خداوند به ابراهيم گفت ساره چرا خنديده؟ گفت كه آيا به