رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥ - وجدان به جاى مذهب!
منفى است، زيرا همان طور كه قبلًا گفته شد، وجدان جنبه تعليمى ندارد، بلكه بايد در قضاوتهاى خود از تشخيص عقل استفاده كند، به همين جهت اگر عقل در تشخيص مطالب، دچار گمراهى و اشتباه شود، وجدان نيز به تبع آن گمراه خواهد شد، با اين حال چگونه وجدان مىتواند در مورد حقايقى كه عقل از درك آن عاجز است ما را راهنمايى كند؟! پاسخ سئوالهاى دوم و سوم نيز منفى است، زيرا بايد مربى، جهت تأثير گذارى، وجود كاملترى نسبت به ما داشته باشد و با روحيات و اخلاق ممتاز خود در اعماق وجود ما نفوذ كند.
روشن است كه اين كار از وجدان ساخته نيست. همچنين وجدان نيز ناچار است كه در تشخيص اخلاق نيك و بد، متكى به تشخيص عقل باشد و از اين رو امكان همه گونه گمراهى درباره او مىرود. با اين حال چگونه مىتواند رهبر اخلاق شود؟
اين هم مسلّم است كه وجدان، قانونگزار نيست، بلكه تنها يك قدرت اجرايى است كه هميشه به دنبال قوانين به رسميت شناخته شده عقل و فكر انسان، قدم بر مىدارد و يا اينكه شبيه يك قاضى است كه بايد هنگام قضاوت، طبق قوانين و مقررات تدوين شده قبلى، حكم كند. با توجه به آنچه كه در بحث لزوم بعثت و نقش پيامبران در موضوعات تعليم، تربيت و قانونگزارى گفتيم و مقايسه دقيق آن با آنچه در باره حدود فعاليت و تأثير وجدان گفته شد، به خوبى روشن مىشود كه وجدان نيم تواند، در هيچ يك از اين سه قسمت، جانشين بعثت پيامبران باشد. ولى بايد متذكر شد كه وجدان با مذهب يك وجه مشترك دارد و آن موضوع «نظارت در اعمال و رفتار»