رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - ٢- زير بناى اجتماع و علل احتياج به قانون
امضا كردهايم؟ ما چنين قراردادى با كسى نبستهايم!
پاسخ اين سئوال روشن است، زيرا همين كه افراد در دل اجتماع پرورش يافتند، به اندازه كافى رشد عقلى پيدا كردند، خود را در مقابل اصول و مقرراتى يافتند و با اين حال اجتماعى بودن را بر كنارهگيرى ترجيح دادند، عملًا اين قرارداد عمومى را امضا نمودهاند و ديگر احتياج به تشريفات خاصى ندارد.
حال كه دانستيم ماهيت اجتماع در يك نوع قرارداد خلاصه مىشود، بلافاصله صحبت از وظيفه به ميان مىآيد، زيرا هر قراردادى ايجاد وظيفه مىكند. ما تا با كسى قرارداد نبستهايم، در برابر او وظيفهاى نداريم، اما همين كه قراردادى- به هر صورت و از هر نوع كه باشد- منعقد ساختيم، فوراً وظايفى براى ما به وجود مىآيد كه ناچار از انجام آن هستيم.
بنابراين همين كه اجتماع شكل گرفت، افراد جامعه در برابر يكديگر وظايفى پيدا مىكنند و همين كه پاى وظيفه به ميان بيايد، سر و كله قانون نيز پيدا مىشود، زيرا:
الف) بايد حدود و وظايف هر فرد در برابر ديگران روشن شود.
ب) بايد با وسايلى بر انجام اين وظايف نظارت شود.
ج) بايد اقدامات مقتضى براى جلوگيرى و كيفر متخلفين به عمل آيد.
و اين سه موضوع بر عهده قانون است و بس، زيرا قانون، مقرراتى است كه اين جهات سه گانه را تأمين مىكند. اينجاست كه ضرورت قانون براى حفظ يك اجتماع كاملًا احساس مىشود. اگر قانون نباشد،