رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨ - ١- سرچشمه تمايل انسان به زندگى اجتماعى
(البته ممكن است كه شما ميل به تكامل را از شئون غريزه حبّ ذات بدانيد و يا اصلًا آن را غريزه مستقلى محسوب كنيم، ولى فعلًا كارى به اين قسمت ندارم.)
از طرفى انسان، روى يك حساب روشن مىبيند كه اگر بخواهد تنها زندگى كند و تنها به جنگ مشكلات حيات برود، احتمال موفقيت او بسيار- كم و به فرض موفّقيّت، بهره او كمتر خواهد بود. به صورت گروهى بهتر مىتوان نيروهاى سركش طبيعت را مهار كرد، بر مشكلات پيروز شد و با موانعى كه موجوديت بشر را تهديد مىكند جنگيد.
از اين گذشته نيروهاى جسمى و فكرى يك فرد، آماده هر كارى نيست و هر كس به تنهايى استعداد انجام كارهاى معين و محدودى دارد، در صورتى كه در اجتماع، استعدادها و آمادگىهاى گوناگونى براى كارهاى متفاوت وجود دارد.
نه تنها در زندگى مادى بلكه در سرمايههاى معنوى انسانى نيز عين اين حساب وجود دارد، يك فكر، هر قدر هم كه نيرومند باشد از حقايق علمى مىتواند به طور محدودى پرده بردارد، اما تراكم تراكم عقلها و افكار دانشمندان مىتواند حقايق بسيارى را كشف كند، زيرا تحقيقات و تجّسسات علمى، يكديگر را تكميل مىكنند. پس بنابراين براى به دست آوردن ملكات فاضله و اخلاق عالى انسانى نيز راهى جز استفاده از همه افراد نيست.
نتيجه اينكه: از ضميمه كردن اين دو مقدمه با يكديگر (١- ميل طبيعى انسان به تكامل ٢- بهتر يافتن راه ترقى و تكامل در اجتماع با يك حساب