رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٧ - الف) معصوم بوذن افتخار نيست!
خاطر دزديدن يك آفتابه شبانه از ديوار خانه مردم بالا رود و اگر بر فرض چنين كارى از او سر زند، حكايت از بيمارى روحى او مىكند.
آيا آن آقاى پزشك و اين شخصيّت برجسته، به حكم اجبار و بدون اراده و اختيار، اين كارها را ترك مىكنند؟ و آيا آنها يك نوع مصونيت خالى از اراده در برابر اين اعمال دارند؟
آيا نوشيدن آن آب مملو از ميكر و دزديدن اين آفتابه، براى آقاى پزشك و كن شخصيّت معروف، محال ذاتى است؟ يعنى آنها اصلًا قدرت بر انحام اين كار ندارند؟!
بديهى است كه پاسخ تمام اين سئوالها منفى است. آنها به خوبى مىتوانند اين كارها را انجام دهند، ولى علم و دانش آنها، موقعيت آنها، ايمانى كه به خطر و پستى و بى ارزش بودن آن دارند، سد محكمى در برابر آنها ايجاد مىكند كه با توجه به آن، احتمال چنين اعمالث در مورد آنها صفر (محال عادى) خواهد بود، ولى نبايد فراموش كرد كه اين سد محكم، چيزى جز علم، دانش، ايمان و شخصيّت آنها نيست! آنها در برابر اين عمل و مانند آن مصونيت دارند و اين مصونيت به طور مسلم براى آنها فضيلت است، زيرا زاييده فضايل رونى (عم، دانش، ايمان و شخصيّت) آنهاست، گو اينكه ممكن است در برابر بسيارى از اعمال ناپسند ديگر، چنين مصونيتى را نداشته باشند.
حال اگر كسى پيدا شود كه ايمان او به قدرى قوى و علم و دانش و احاطه او به حقايق، اسرار جهان و عوامل خوشبختى و بد بختى انسان به قدرى وسيع و تسلط او بر هوى و هوسهاى خود به قدرى زياد باشد كه انجام تمام گناهان براى و حال نوشيدن آن آب مملو از