رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦ - ١- فقدان دليل
با مقياس عقيده خود بسنجند و پيامبران را گروهى نوابغ و وحى را يك نوغ نبوغ فكرى بدانند، ولى تعجب آور اين است كه ممكن است فلاسفه الهى و خداپرستان جهان، تحت تأثير چنين منطقى قرار گيرند و وحى را به گونهاى تفسير نمايند كه روح آن مطابق طرز فكر مادهها باشد، همانطور كه نمونه آن را در ميان نظرات فلاسفه قديم و جديد ديديم. اما از بحثهاى سابق روشن شد كه نه تنها وحى، نوع درك خاص و رابطه مخصوصى با مبدأ جهان آفرينش است كه با ادراكات معمولى ما تفاوت بسيار دارد بلكه وجود يك چنين ادراك و رابطهاى در يم بشر عالى، جاى تعجب نيست، زيرا در ميان جاندارانى كه به مراتب پايينتر از جهان انسانيت هستند، اداركاتى ديده مىشود كه براى ما به هيچ وجه قابل فرم نيست.
در هر حال كسانى كه وحى را يك نوع نبوغ فكرى و انبيا را گروهى نوابغ معرفى مىكنند دو دستهاند:
الف) مادىها
ب) كسانى كه تحت تأثير منطق مادىها واقع شدهاند و ميل دارند همه چيز را حتى مسائل مربوط به متافيزيك و ماوراء الطبيعه- با اصول موجود در علوم طبيعى و روانشناس امروز توجيه كنند.
در هر صورت، اين گفتار نيز از چند جهت قابل ايراد است:
١- هيچ گونه ذليلى براى اثبات صحّت اين تفسير (وحى عبارت است از: نبوغ فكرى) وجود ندارد.
٢- هيچ دليلى براى اثبات محال بودن وحى- به آن صورتى كه در بالا و در سخنان كذشته توضيح داده شد موجود نيست.