ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٦٣ - داستان
بكشيد و اگر نمىخواهيد از آنها فديه بگيريد. لكن به تعداد آنها از شما شهيد خواهند شد. گفتند: فديه مىگيريم و زندگى خود را ترميم مىكنيم و مانعى ندارد كه به تعداد آنها افراد ما كشته شوند. عده آنها هفتاد نفر بود.
عبيده گويد: مسلمانان هر دو نفع را خواستند: هم پول را و هم شهادت را، از اينرو در جنگ احد هفتاد تن از ايشان كشته شدند.
در تفسير على بن ابراهيم است كه وقتى پيامبر نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط را كشت، انصار ترسيدند كه بقيه را بكشد. گفتند: يا رسول اللَّه، هفتاد تن از ايشان را كه از خويشان و اقارب تو بودند كشتيم و اصل آنها قطع شد، از اسيران فديه بگير.
اين سخن را وقتى گفتند كه غنائم را جمع آورى كرده بودند بدنبال اين تقاضا آيه نازل شد و به آنها اجازه گرفتن فديه داده شد. حد اكثر پولى كه بعنوان فديه گرفته مىشد، چهار هزار و حد اقل هزار درهم بود. قريش تدريجاً پولها را پرداختند و اسيران را آزاد كردند. زينب دختر رسول خدا نيز فديه همسر خود ابو العاص بن ربيع را پرداخت و آزادش كرد. فديه زينب گردن بندهايى بود كه مادرش خديجه، در موقع رفتن بخانه شوى، به او بخشيده بود. ابو العاص خواهر زاده خديجه بود.
هنگامى كه پيامبر، گردن بندها را ديد، فرمود: خداوند خديجه را رحمت كند.
اين همان گردن بندهايى است كه بعنوان جهيزيه به دخترش داد. پيامبر ابو العاص را آزاد كرد به اين شرط كه زينب را بمدينه بفرستد و او را از ملحق شدن بپدر، مانع نشود. ابو العاص به اين شرط وفا كرد.
در روايت است كه پيامبر خدا از گرفتن فديه، كراهت داشت، تا آنجا كه سعد بن معاذ، آثار اين كراهت را در چهرهاش مشاهده كرد. گفت: يا رسول اللَّه اين اولين جنگ ما با مشركين است. اگر آنها را بكشيم، بهتر از اين است كه آنها را باقى بگذاريم. عمر بن الخطاب گفت: يا رسول اللَّه، ترا تكذيب و اخراج كردند. آنها را گردن بزن و عقيل را در اختيار على بگذار تا گردنش را بزند و فلان شخص را در اختيار من بگذار، تا گردنش را بزنم، زيرا اينها امامان كفر هستند. ابو بكر گفت: اينها